تبلیغات
یادداشت های کامیاب قربان پور

چرا ابرقهرمان‌ها لباس‌های عجیب‌ و غریب می‌پوشند؟

تاریخ:دوشنبه 19 بهمن 1394-07:51 ب.ظ

مطمئناً اگر در دنیای واقعی انسان‌هایی با قدرت‌های ماوراء‌‌الطبیعه وجود داشتند و قصد نجات دنیا را داشتند، لباس‌های مبدل چسبناک و رنگارنگ نمی‌پوشیدند! این نوشته قصدش پته‌ی ابرقهرمان‌ها را روی آب ریختن است. آن هم با دو رویکرد کلی: اولاً چهار سوال اصلی در مورد کاستوم‌های ابرقهرمانی که ممکن است به صورت روزانه در ذهن بیشتر ماها شکل بگیرد و دوماً کنکاش در منبع اصلی ماجرا یعنی نگاهی به تاریخچه‌ی کتاب‌های مصور امریکایی. قصد داریم یک بار برای همیشه نشان دهیم که چرا سوپرهیروها چنین کاستوم‌های عجیبی به تن می‌کنند.

Munich_Eye_14_18_16_00

یک چرا ابرقهرمان‌ها شورت‌شان را روی شلوارشان می‌پوشند؟!

بسیاری از قهرمانان بزرگ تاریخ کمیک یک نقطه‌ی مشترک و عجیب با هم دارند؛ لباس زیرشان را روی شلوارشان می‌پوشند. از جمله‌شان می‌توان به “بتمن”، “ولورین”، آکوامن”، “انت-من” و بسیاری دیگر اشاره کرد اما شناخته شده‌ترین شخصیت شرت روی شلوارپوش تاریخ کمیک سوپرمن است!

اول از همه باید بگویم که آن چه می‌بینید لباس زیر نیست بلکه البسه‌ای قدیمی است بنام ترانکس! ترانکس مانند لباس‌زیری است که به کمربند اتصال پیدا می‌کند و بر روی شلوار پوشیده می‌شود. این نوع پوشش مختص وزنه‌بردارها و کشتی‌گیرانی بود که در سیرک‌ها و نمایش‌ها کار می‌کردند و هشتاد سال پیش نماد قدرت محسوب می‌شده. یعنی خواننده‌های آن زمان با دیدن ترانکس به یاد لباس‌زیر نمی‌افتادند و آن را نشانه‌ی قدرت شخصیت می‌دیدند!

جری سیگال و جو شاستر نیز برای طراحی سوپرمن ازین استایل استفاده کردند و این موضوع نه تنها شخصیت کال-ال را بسیار قدرتمندتر نشان می‌داد بلکه به کیفیت پایین چاپ در زمان خود کمک می‌کرد و باعث می‌شد شخصیت سوپرمن درمیان دیگر شخصیت‌ها راحت‌تر شناسایی شود.

این استایل پس از آن در شخصیت بتمن بکار رفت و تبدیل به یکی از نمادهای قهرمانان کمیک شد. البته به دلیل آنکه ترانکس دیگر در دنیای امروزی رواج ندارد، این استایل برای نسل‌های جدید مضحک بنظر می‌رسد پس هم دی‌سی کامیکس و هم مارول دست از استفاده از آن-در دنیای‌های اصلی خط‌داستانی خود-کشیدند البته هنوز در بسیاری از مواقع بعنوان یادبود شاهد آن هستیم برای نمونه می‌توان به رمان گرافیکی “سوپرمن: زمین اول” اشاره کرد.

joker-vs-batman-is-insane

دو چرا ابرقهرمان‌ها چشمان سفیدرنگ و بدون مردمک دارند؟!

سالیان سال است که ابرقهرمان‌ها با فیلم‌های اقتباسی‌شان هالیوود را به تصرف خود درآورده‌اند اما چیزی که هرگز در فیلم‌ها نمی‌بینیم چشمان سفیدرنگِ مشهور قهرمانان است. (البته در فیلم ددپول برای اولین بار شاهد آن هستیم!) پیش از آنکه به تاریخچه و خاستگاه آن بپردازیم بگذارید به سوال حیاتی‌تری پاسخ دهیم: “آیا ابرقهرمان‌ها واقعاً چشمانشان سفید است یا فقط خوانندگان آن‌ها را سفید می‌بینند؟”

بارها در کمیک‌های بتمن دیده‌ایم که نقاب وی درحالت عادی لنز و شیشه‌ی خاصی ندارد و جای چشم‌ها کاملاً خالی هستند اما به محض اینکه شوالیه تاریکی آن را می‌پوشد، چشمان سفیدش پدیدار می‌شوند. از سوی دیگر در دورانی که والی وست فلش بود، پروفسور زوم به زمان حال سفر می‌کند و در مورد کاستوم جدید والی که چشمانش سفید است نظر می‌دهد و می‌گوید بهتر است آن را تغییر دهد چرا که: «مردم با دیدنِ چشم‌هات راحت‌تر بهت اعتماد می‌کنن.» یا در یکی از شماره‌های نایتوینگ زمانی که نقاب دیک گریسون شکسته شاهد تکه‌های خورد شده‌ی یک لنز سفید هستیم که پیش‌تر بر روی جایگاهِ چشم قرار داشته.

پس جواب مشخصی برای این سوال وجود ندارد و هرکسی هرطور که می‌خواهد به آن نگاه می‌کند. بعضی از نویسندگان فقط بعنوان یک استایل جالب که شخصیت را قدرتمندتر و ترسناک‌تر نشان می‌دهد از این شیوه استفاده می‌کنند و بعضی فکر می‌کنند که واقعاً قهرمانان چشمان سفید دارند.

501aacaadc1ac

لی فالک در سال ۱۹۳۶ برای اولین بار در مجموعه کمیک “شبح” از چشمان سفید استفاده کرد و دلیل او برای این کار مجسمه‌های باستانی خدایان یونان بود. در نظر فالک خدایان یونان بخاطر داشتنِ چشمان سفید و بدون مردمک، بالاتر و قدرتمندتر از انسان‌های عادی بنظر می‌رسیدند و بواسطه همین موضوع او در خلق شخصیت خود سعی کرد از این ویژگی خاص آنان استفاده کند.

جالب است بدانید که مجسمه‌های خدایان از اول این چنین خلق نشده بودند و با رنگ آمیزی و مردمک ترسیم می‌شدند اما به مرور زمان رنگ‌ها از بین رفته‌اند و در نظر ما اینطور است که آن‌ها چشمان سفید دارند. پس این استایل مشهور که هشتاد سال است از آن استفاده می‌شود در واقع بخاطر مجسمه‌هایی بوده که رنگ‌شان از بین رفته!

7c91eed3323c1be55ba92548c159b6c7

سه چرا ابر‌قهرمان‌ها شنل می‌پوشند؟!

بتمن تنها شخصیتی است که در دنیای کمیک شنلش واقعاً استفاده‌ی ابزاری دارد. او از شنل خود بعنوان یک گلایدر استفاده می‌کند و برای همین مدت قابل توجهی را می‌تواند در هوا معلق بماند. همچنین در حین مبارزه از آن‌ برای سردرگمی دشمنان استفاده می‌کند و ازین موضوع نمی‌توان گذشت که بتمن با شنل خود مانند یک خفاش غول پیکر ترسناک می‌شود و همانطور که همه‌ی ما طرفداران بتمن می‌دانیم “خلافکاران ذاتاً خرافاتی و ترسو هستند!”

اما درمورد دیگر ابرقهرمان‌ها چطور؟ چرا آن‌ها از شنل استفاده می‌کنند وقتی در بیشتر موافقع جز دست و پا گیر بودن استفاده‌ی دیگری ندارد؟(رجوع شود به کارتون شگفت‌انگیزان دیزنی و انواع مرگ به خاطر شنل‌پوشی.) اول از همه اینکه قهرمانان با شنل بسیار بزرگتر و قدرتمندتر از دیگر شخصیت‌ها بنظر می‌رسند. مطمئناً شما با دیدن اسپاون یا سوپرمن حس قدرت می‌کنید اما کاستوم امثال اسپایدرمن چندان حس قدرت را به ذهن مبادره نمی‌کند. لباس اسپایدرمن بیشتر منعکس‌کننده‌ی سرعت و چابکی صاحبش است.

فایده‌ی دیگر شنل این است که در پنل‌هایی که شخصیت‌ها شنل به تن دارند؛ مخاطب می‌تواند مسیر باد و سرعت شخصیت‌ها را تشخیص دهد. صفحات ساکنِ کمیک با وجود شنل‌ها متحرک می‌شوند و برای خوانندگان ملموس‌تر خواهند بود.

Avengers-All-New-Marvel-Now

خاستگاه شنل نیز برمی‌گردد به جری سیگل و جو شاستر که برای خلق سوپرمن از شنل آکروبات‌های سیرک استفاده کردند. (اینطور که مشخص است سیگل و شاستر به سیرک و کارناوال علاقه‌ی ویژه‌ای داشته‌اند!) اما مهم‌ترین منبع الهام برای خلق شنل، ردای فرماندهان رومی بوده است. فرماندهان رومی همواره یک ردای قرمز بر تن داشتند تا خود را از دیگر سربازان و مقامات پایین‌تر جدا کنند. این نوع پوشش نشان دهنده‌ی قدرت و درجه‌ی بالای نظامی بود. البته باید به این موضوع نیز اشاره کرد که خیلی قبل از رومی‌ها، اسپارتان‌ها و بسیاری دیگر از قبایل یونانی در پوشش نظامی خود از شنل قرمز استفاده می‌کردند و هنوز مشخص نشده که اولین بار این استایل از کجا آمده است و چطور اینقدر محبوب شده است.

چهار چرا ابرقهرمان‌ها لباس‌های تنگ و چسبناک می‌پوشند؟!

سوالاتی که تا به حال مطرح کردیم شاید آنقدرها هم بین قهرمانان همه‌گیر نباشد. اما کاستوم‌های چسبناک یکی عنصریست که ۹۰‌٪ قهرمانان کمیک دارند. اینکه زنان و مردان قهرمان لباس‌های تنگ و بدن نما بپوشند، در جهان کمیک به یک جور عرف و سنت تبدیل شده. اولین دلیلی که به ذهن همه ما می‌رسد این است که با این روش طراح می‌تواند عضلات و قدرت شخصیت‌ها را نشان دهد. برای اثبات این موضوع می‌توان به بسیاری از کاستوم‌ها اشاره کرد که مانند زره‌ای سبک هستند اما برای اینکه جذاب بنظر برسند بر رویشان عضلات و شکم شش تکه حکاکی شده!

x-men-header

به روم باستان و نوع پوشش سربازان و مقامات نظامی برمی‌گردیم. یکی از نکاتی که در تمام زره‌های مورد استفاده در روم باستان دیده‌ایم، شکم شش تکه و عضله است. دلیل اینکه آهنگران زره فلزی سربازان را با عضلات درست می‌کردند این بود که ترس در دل دشمنان ایجاد کنند. وقتی دشمن چنین جمعیت قدرتمندی با بدن‌های ورزیده را می‌دید مسلماً وحشت‌زده می‌شد. از طرفی زره‌هایی که صاف نباشند و برجستگی بر روی‌شان وجود داشته باشد خیلی بهتر ضربات شمشیر و تیر را دفع می‌کنند.

این توضیح در رابطه با زره‌های عضلانی افرادی همچون واندرومن صدق می‌کند. اما درمورد اسپایدرمن و کسانی که فقط یک لباس چرمیِ چسبناک به تن می‌کنند چطور؟ علاوه بر به رخ کشیدنِ بدن ورزیده دلیل دیگری وجود دارد؟

لی فالک برای خلق مجموعه کمیک شبح علاوه بر خدایان رومی، از رابین هود نیز الهام گرفته است.
رابین هود یکی از قهرمانان کلاسیک انگلستان است که بخاطر سرعت زیاد و مهارت بی‌نظیرش در فرار کردن از دست سربازان داروغه، با لباس‌های سبک، نازک و چسبناک به تصویر کشیده می‌شود.

Spiderman-Marvel-Civil-War-New-Actors

قهرمانان کمیک نیز همانند رابین هود مدام درحال دویدن، مبارزه کردن و بطور کلی جنب و جوش هستند بنابراین ژاکت و لباس‌های گشاد جوابگوی نحوه‌ی زندگی‌شان نیست. برای مثال اسپایدرمن با لباس سبک و چسبناک خود خیلی راحت‌تر می‌تواند در عرض چند دقیقه کل نیویورک را سفر کند تا با لباس‌های گشاد و غیر آئرودینامیکِ مامان‌دوز.

راستش را بخواهید واقعیت این است که اهمیتی ندارد چرا ابر‌قهرمان‌ها چنین لباس‌های عجیب و غریبی می‌پوشند. هر زمان که ما می‌بینیم یک قهرمان پیراهن خود را پاره می‌کند و یکی از این کاستوم‌ها در زیر آن قرار دارد ضربان قلب‌مان تندتر می‌شود و مهم نیست چقدر احمقانه باشند؛ همیشه آن‌ها را دوست خواهیم داشت.


پی نوشت: این مطلب برای مجله سفید نوشته شده.


ادامه مطلب

نوع مطلب : کمیک 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به بهانه پخش تریلر سریال جسیکا جونز

تاریخ:سه شنبه 5 آبان 1394-09:32 ب.ظ

به مناسبت انتشار تریلر سریال تلویزیونی «جسیکا جونز» تصمیم گرفتم یادداشت کوتاهی برای معرفی این شخصیت محبوبِ دنیای مارول بنویسم. پیش‌تر نت‌فلیکس با پخش سریال «دردویل» توانست نظر طرفداران و منتقدین را به خود جلب کند، اما نقطه تفاوت جسیکا جونز و مت مرداک در این است که مخاطب عام به واسطه تاریخچه‌ی طولانی دردویل و یا فیلم سینمایی آن، یک آشنایی نسبی از وی دارد اما چنین معادله‌ای درمورد جسیکا جونز صادق نیست.

 

جسیکا جونز در صفحات کمیک

برایان مایکل بندیس [نویسنده افسانه‌ای مارول] در سال 2001 قصد داشت کمیکی بنویسد در رابطه با جسیکا درو (اسپایدر-ومن)، اما با توجه به مسائل مختلفی از جمله مغایرت اهداف مارول و بندیس برای این شخصیت، تصمیم گرفت که شخصیتی کاملاً نو خلق کند. کمیک بوک «نام مستعار» از سوی بخش ماکس (کمیک‌های بزرگسالان مارول) منتشر شد و در مدت زمان بسیار کوتاهی توانست طرفداران بی‌شماری به دست بیاورد و بلافاصله جسیکا جونز پای خود را به دنیای مارول و ماجراهای مختلف باز کرد.

کمیک «نام مستعار» در رابطه با یک سوپرهیرو نیست که قدرت خارق‌العاده‌ای به دست می‌آورد و در نهایت به یاری مردم می‌شتابد. این کمیک تصویر تاریکِ دنیای رنگارنگ هیروها را به تصویر می‌کشد. جسیکا جونز قهرمانی بوده که تراژدی‌های مختلفی را پشت سر گذاشته (از مرگ خانواده‌اش گرفته تا سو‌استفاده‌های جنسیِ مرد مرموزی به اسم کیل‌گریو) و حالا به عنوان یک کاراگاه خصوصی بی اعصاب و بددهن مشغول به کار شده و تا جایی که سیگار و مشروب‌های پیاپی اجازه دهند، در کارش خوب عمل می‌کند.
ماجراجویی‌های جسیکا شامل مبارزه و لحظات اکشن نیست. شاید زمان‌هایی که ما او را درحال پرواز یا مبارزه می‌بینیم به انگشت‌های یک دست هم نرسد. یکی از دلایلی که بندیس این اثر را تولید کرد، نشان دادنِ دیدگاهی متفاوت نسبت به دنیای مارول بود. وقتی کمیک »نام مستعار» را به دست می‌گیرید؛ با دنیایی روبه رو می‌شوید که توسط دست‌های پشت پرده کنترل می‌شود و اونجرز بیش از آن که در سرنوشت دنیا تاثیر داشته باشند؛ یک مشت نماد سیاسی هستند برای قدرت نمایی و برقراری نظم عمومی.
به طور خلاصه می‌توان گفت که دنیای جسیکا جونز، یکی از شبیه‌ترین دنیاها به جهان واقعی ماست. دنیایی که در آن کشیشی بر بالای منبر می‌رود و ضد جهش یافتگان سخنرانی می‌کند و در امتداد آن دختری دبیرستانی دست به خودکشی می‌زند.

 

هر یک از پرونده‌های جسیکا علاوه بر این که داستانی جذاب و درگیرکننده دارند، انعکاسی هستند از وقایعی که در واقعیت رخ می‌دهند. علاوه بر آن خود جسیکا جونز، شخصیتی متفاوت و منحصربع فرد دارد. او نماد فمنیسم و قدرت زنان نیست& در عین حال زنی نیست که منتظر شوالیه سوار بر اسب باشد. جسیکا یک دختر درون گرای آسیب دیده است که به سیگار و الکل پناه برده و افسردگی‌ای که گریبان گیرش شده، وی را تا حد خیلی زیادی پرخاشگر کرده. زود عصبانی می‌شود اما این موضوع بر روی هوش و قدرت استنتاجش تاثیری ندارد. لازم به ذکر است که دنیای واقع گرایانه‌ی بندیس جایی برای رسیدن به رستگاری و ترک اعتیاد نیست؛ پس انتظار نداشته باشید تا در انتهای کار با یک جسیکا جونزِ سالم و تن درست روبه رو شوید!

روابط عاشقانه‌ی جسیکا نیز برخلاف تمام سوپرهیروهای کلاسیک سر راست نیستند. او شکست‌های عشقی بی‌شماری را پشت سر گذاشته و به خاطر خاطرات بدی که از گذشته‌اش با کیل‌گریو دارد؛ اعتماد کردن به مَردها بسیار برایش دشوار شده.

و اما یکی از مهم ترین عناصرِ دنیای جسیکا جونز، دشمن شماره ی یک  اوست. دکتر زبادیا کیل‌گریو (ملقب به مرد بنفش) دهه‌ها پیش از خلق جسیکا در دنیای مارول حضور داشت، اما باید اعتراف کرد که شهرت اصلی‌اش را برای نوشته‌های بندیس بدست آورده. کیل‌گریو به ماهرانه ترین شکل ممکن در «نام مستعار» به تصویر کشیده می‌شود. از او تا چهار شماره‌ی انتهایی کمیک خبری نیست اما همیشه کرکترهای مختلف از او به شکلی وحشتناک یاد می‌کنند. به نوعی مشابه با فیلم‌های گودزیلا که با فضاسازی سعی کردند مردم را برای حضورش هیجان زده کنند.
مرد بنفش یک جهش یافته است که با استفاده از پوست بدن خود می‌تواند بر روی ذهن افراد تاثیر بگذارد و آن‌ها را برده‌ی اختیارات خود کند. او با استفاده از این توانایی، سازمانی از زن‌های بد تشکیل می‌دهد که دست مزدی نمی‌گیرند و در امتداد این موضوع کیل‌گریو نیازمندِ پارو می‌شود برای جمع کردنِ ثروتش! اما زمانی دوران مرد بنفش به اوج خود می‌رسد که دختری به نام جسیکا جونز را برده‌ی خود می‌کند. کیل‌گریو از جسیکا سواستفاده می‌کند و دست به کارهای کثیفی می‌زند که تا انتهای عمر در مغزش به یادگار می‌مانند.

کمیک «نام مستعار» با بیست و هشت شماره، یکی از بهترین‌ آثار مارول است و بهترین گزینه برای آشنایی با کرکتر جسیکا جونز است. همچنین از وجنات سریال تلویزیونی مشخص است که اساس اصلی‌ برای اقتباس همین کمیک بوده. همین بس که بعضی از سکانس‌های تریلر مستقیماً از روی کمیک برداشته شده‌اند.

البته دنیای جسیکا جونز فقط به «نام مستعار» خلاصه نمی‌شود. بندیس پس از موفقیت کار اولش کمیکی تولید کرد با عنوان «نبض».
جسیکا از معشوقش لوک کیج حامله شده و مسئولیت زیادی به دوش نمی‌گیرد. برای کار پیش جی جونا جمسون رفته و به عنوان مشاور خدمت می‌کند تا نویسندگان در اخبار و مقالات‌شان دید بهتر و جامع‌تری نسبت به سوپرهیروها داشته باشند.
«نبض» از کارهای معمولی مارول محسوب می‌شود و درجه سنی بزرگسالان ندارد پس انتظار حرف‌های رکیک و پنل‌های بزرگسالانه نداشته باشید. شخصیت‌های بیشتری در این کمیک حضور دارند، از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به اسپایدرمن، نورمن آزبورن، بن یوریک و نیک فیوری اشاره کرد، و ماجراجویی‌های جسیکا عظیم‌تر و مهیج‌تر می‌شوند.

 

 

این دو مجموعه کمیک، مهم‌ترین‌های جسیکا جونز هستند و با خواندنشان شناخت کامل و جامعی از این شخصیت و دنیایش پیدا می‌کنید. با تمام این اوصاف جسیکا در ایونت‌ها و داستان‌های دیگرِ مارول نیز حضور دارد. از جالب‌ترین‌شان می‌توان به «انتقامجویان جوان» و «جنگ داخلی» اشاره کرد.

 

جسیکا جونز در صفحه تلویزیون

همان طور که بالاتر اشاره کردم، این سریال اقتباسی آزاد است از کمیک «نام مستعار» و شخص بندیس پس از تماشای آن از عوامل نت‌فلیکس برای این که توانستند این قدر وفادار و ماهرانه جسیکا جونز را به تصویر بکشند، قدردانی کرد..
در طول کامیک-کان نیورک اپیزود اول (پایلوت) آن نیز برای حاضرین پخش شد و شاهد بازخوردهای بسیار مثبتی بودیم در حدی که اکثراً معتقد بودند این سریال می‌تواند به مراتب بهتر از دردویل عمل کند! و با توجه به این که منبع اقتباسی آن بسیار تاریک است، مخاطبین بزرگسال بیشتری را به خود جذب کند.

کریستن ریتن که قبلاً به ایفای نقش‌های فرعی و کوچک مشغول بود حالا قرار است تبدیل به یکی از مهم‌ترین سوپرهیروهای رسانه شود. اکثر بازیگرانِ سریال همانند دردویل ناشناخته هستند و در گذشته نقش‌های اصلی بر عهده نگرفته‌اند، به جز یک استثنا و آن کسی نیست جز «دیوید تننت«. تننت را همگی به خاطر بازی در سریال محبوب «دکترهو« می‌شناسیم و حالا او به عنوان یک ویلینِ بدذات به دنیای تلویزیون بازگشته. با توجه به تریلر می‌توان نتیجه گرفت که شورانر قصد دارد از فرمول «نام مستعار» استفاده کند و با فضاسازی مخاطب را برای دیدنِ مرد بنفش به وجد بیاورد.

به عنوان سخن آخر پیشنهاد می‌کنم کمیک وان-شاتِ جسیکا جونز را که هفته‌ی گذشته منتشر شد مطالعه کنید. این کمیک پیش‌نمایشی است از سریال که خود بندیس نوشته و یک نمای کلی به ما می‌دهد تا تم سریال به چه شکلی خواهد بود.


پ.ن: این مطلب در اصل برای سایت شگفتزار نوشته شده.



نوع مطلب : تلویزیون  کمیک 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هشت کتابی که هر انسان هوشمندی باید بخواند

تاریخ:سه شنبه 14 مهر 1394-03:34 ب.ظ

چندی پیش تولد اخترشناس مشهور امریکایی، نیل داگراس تایسون بود و ایشان به مناسب این روز لیستی منتشر کردند که شاید برای هرکسی جذاب بنظر رسد.

هشت کتابی که هر انسان هوشمندی باید بخواند


(متن زیر بطور مستقیم از سایت brainpickings ترجمه شده و کاملاً نظرات شخص تایسون است - بجز مواردی که مشخصاً در [] ها توضیحات مختصری داده‌ام )

1 - انجیل: با خواندن آن متوجه می‌شوید که بسیار راحت است تا دستورات الهی را پذیرفت و از فکر کردن کناره گرفت.

2 - دستگاهی بنام هستی: کتابی از ایزاک نیوتن که با خواندن آن می‌فهمید جهان اطراف ما کاملاً قابل درک و تصرف است.

3 - رساله‌ای بر ریشه‌ی پیدایش جانداران: کتابی از چارلز داروین که با خواندن آن می‌فهمید که انسان‌ها بخشی از یک خانواده‌ی بزرگ بنام طبیعت هستند.

4 - سفرهای گالیور: رمانی از جاناتان سوئیفت که با خواندن آن علاوه بر درس‌های آموزنده و بامزه، می‌فهمید که انسان‌ها اکثر اوقات یاهو [از موجودات افسانه‌ای این رمان که "سنگ خوشگل" را پرستش می‌کنند] هستند.

5 - عصر منطق: کتابی از توماس پین که با خواندن آن پی می‌برید تنها راه رسیدن به آزادی بشریت منطق و تفکر است.

6 - ثروت ممالک: کتابی از آدام اسمیث که با خواند آن می‌فهمید کاپیتالیسم [یک سیستم حکومتی فراگیر که در آن ثروت و قدرت در دست سرمایه داران قرار می‌گیرد] یک سیستم اقتصادی ناموفق است که از طمع نشات گرفته.

7 - هنر جنگ: کتابی از سان زو که با خواندن آن متوجه می‌شوید حتی کشتن و قتل عام انسان‌ها هم می‌تواند جنبه هنری داشته باشد!

8 - شهریار: کتابی از نیکلو ماکیاولی که با خواندن آن می‌فهمید رعایا هرکاری می‌کنند تا به قدرت برسند و قدتمندان هرکاری می‌کنند تا در منصب قدرت باقی بمانند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اندر حکایت آن خرگوش و اردکی که ممه دارند!!

تاریخ:جمعه 13 شهریور 1394-03:30 ق.ظ

از بچگی کارتون‌های برادران وارنر و لونی تونز را به دیزنی ترجیح می‌دادم. آنقدر که ماجراهای سیلوستر و توئیتی برایم جذاب بودند؛ میکی ماوس و پلوتو جذبم نمی‌کردند. دیزنی ساده‌تر بود و راحت‌تر می‌توانست خود را در دنیای کودکان جا دهد اما بیایید رو راست باشیم؛ لونی تونز به مراتب خنده دارتر بود. حتی دیدن نسخه‌های زبان اصلی که هیچی ازان‌ها سر درنمیاوردم خنده دار و لذت بخش بود.

بگذریم؛ داشتم سریال انیمیشنی جدید لونی تونز را تماشا می‌کردم که به یک عنصر خیلی عجیب و قابل توجه برخوردم. جدا ازینکه سریال جدید -برخلاف دید اکثریتِ نوستالوژی پرست- بسیار خوب است و می‌تواند لبخند به صورت شما بیاورد، کرکترهای دختر پخته و جذابی دارد!

خب بیایید قبل از هرچیز کمی برگردیم به عقب. احتمالاً همه شما از شاهزاده خانم‌های مزخرف دیزنی باخبر هستید که همدمشان حیوانات بودند و در غم و اندوه سپری می‌کردند تا اینکه یک آقای خوشتیپی آن‌ها را از زندگی نکبتی‌شان نجات دهد.
نمی‌خواهم درمورد تاثیرات منفی انیمیشن‌های دیزنی بر روی دختربچه‌ها صحبت کنم، بلکه با شخصیت پردازی آن‌ها کار دارم... به مرور زمان در انیمیشن‌های سریالی دیزنی همچون میکی ماوس، گوفی، دانل داک و... کرکترهای دختر وارد کردند با الگوبرداری از همان پرنسس‌های کذایی.
مینی ماوس تنها ورژن مونثی از میکی بود و بدون حضور وی معنایی نداشت. در امتداد این قضیه لونی تونز نیز ورژن‌های مونث خود را از باگزبانی، دفی و... خلق کرد. که همه‌شان تنها سینه و باسن برجسته تری داشتند و هوش و هواس جمعیت را به جذابیت جنسی خود جلب می‌کردند.

مدت‌ها ازان دوران تاریک گذشته -همچنان آثار مشابهی مثل توایلایت با این تیپ شخصیت پردازی سطحی وجود دارند اما نه بعنوان یک الگوی عرف- و حالا تمام رسانه‌ها سعی دارند تا زنان را قوی و قدرتمند جلوه دهند. اعتراف می‌کنم هم این جو را دوست دارم هم نه! بله؛ در بعضی مواقع این ماجرا جواب می‌دهد، در بعضی مواقع هم تبدیل می‌شود به یک ماجرای مضحک و زورکی! شخصاً نه کارتون شجاع را پسندیدم نه یخ‌زده. بنظرم به همان اندازه ایده‌های‌شان احمقانه بود که جاش ترنک هیومن تورچ را سیاه پوست کرد.



اما بیایید نگاهی بی‌اندازیم به سری جدید لونی تونز...
برای قدم اول از یکی از کرکترهای مورد علاقه‌م استفاده می‌کنم: لولا.
لولا را در انیمیشن‌های قدیمی بیاد دارید [شرط میبندم اسمش را حتی نمی‌دانستید] ؟ ورژن مونث باگزبانی که فقط موژه‌های بلند، ممه و باسن داشت؟ لولا در انیمیشن‌های برادران وارنر ظاهر می‌شد تا بدن خود را به رخ بکشد و پسرها را به دلایل مختلف مدهوش کند اما در سری جدید خبری از چنین شخصیت تک بعدی‌ای نیست. خبری ازان اجبارهای زورکی به سمت "زنان قدرتمند و باهوش" هم نیست.
نویسندگان لولا را تبدیل کرده‌اند به یک شخصیت بامزه و مجنون که به اندازه خود باگزبانی پیچیده و خنده دار است. حتی در چند اپیزود بعنوان شخصیت اصلی داستان ظاهر می‌شود!
خالقین خیلی ساده آمده‌اند و شخصیت پردازی منحصر بفرد و جداگانه‌ای نسبت به دیگر کرکترها برای‌ش خلق کرده‌اند. درمورد تینا [معشوقه دفی] نیز این موضوع صدق می‌کند.

این بار خرگوش و اردک قصه‌ی ما چیزی فراتر از ممه هستند!

لب مطلب اینکه من همچنان فرمول‌های لونی تونز را به دیزنی ترجیح می‌دهم؛ بگذریم که حتی در سریال‌های جدید نیز دیزنی کرکترهایی همچون مینی ماوس را درست نکرده و با همان شیوه قبل به کار خود ادامه می‌دهد.


نوع مطلب : پویانمایی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راهنمای فاینال فانتزی برای تازه‌کارها

تاریخ:دوشنبه 26 مرداد 1394-11:00 ب.ظ

« مسئله این نیست که تو "می‌توانی" یا "نمی‌توانی" بعضی چیزها در زندگی هستند که ناخواسته انجام می‌دهی. »
_لایتنینگ

 

از کجا باید فاینال فانتزی را آغاز کنیم؟

 

 

چه اهل گیم باشید چه نه، بدون شک یک بار نام «فاینال فانتزی» به گوشتان خورده. فاینال فانتزی –با قدمت بیست سال- یکی از عظیم‌ترین فرانچایزهای فیکشن در تاریخ تخیل محسوب می‌شود. اگر دارید این مقاله را می‌خوانید احتمالاً جزو آن دسته کسانی هستید که نمی‌دانند با چنین حجم عظیمی چه کار کنند! فاینال فانتزی نه تنها پانزده عنوان اصلی دارد بلکه مملو است از بازی‌های اسپین-آف، انیمه، رمان و... .

فاینال فانتزی متشکل است از دنیاهای عظیم و بعضاً دنباله‌دار اما برای درک آن نیاز ندارید که از شماره‌ی 1 شروع کنید به بازی کردن. چراکه هر یک از عناوین این بازی داستان مستقل و منحصر بفرد خود را دارد؛ المان‌های بسیار زیادی وجود دارند که در تمام بازی‌ها یکسان هستند اما به طور کلی برای لذت بردن از هر بازی؛ نیاز ندارید که تمام نسخه‌های قبلی را تجربه کنید.

خب حالا باید از کجا فاینال فانتزی را آغاز کنیم؟ بنده هم مثل اکثر مردم از پیچیدگی خوشم نمی‌آید اما واقعیت این است که جواب ساده و یکسانی برای این سوال وجود ندارد؛ چراکه یک فرد ممکن است از یک فاینال فانتزی لذت ببرد و از دیگری متنفر باشد. من توضیحاتی مختصر برای هر یک از عناوین اصلی می‌دهم؛ و شما با توجه به سلیقه خود یکی از آن‌ها را انتخاب می‌کنید.

 

فاینال فانتزی

سال انتشار:

 

1987

پلتفرم اصلی: نینتندو اینترتینمنت سیستم

 

ذهن خلاق هیرونبو ساکاگوچی یک بازی نقش آفرینی با عنوان فاینال فانتزی خلق کرد و هرگز تصور نمی‌کرد که با چنین موفقیتی روبه‌ رو شود. مهم‌ترین عنصری که در این بازی وجود داشت، بخش مبارزه‌ی آن بود؛ یک سبک مبارزه‌ی نوبتی که وابسته به استراتژی است، برخلاف دیگر بازی‌های زمان که فقط وابسته به قدرت دکمه زنیِ شما بود. فاینال فانتزی 1 درواقع پدر نقش آفرینی ژاپنی محسوب می‌شود. شاید بیشترین طرفداران این سبک در خاور دور باشند اما در همین ایران، می‌توان طرفداران دو آتیشه بی‌شماری را یافت که عاشقانه آن را دوست دارند.
توصیه نمی‌کنم که نسخه اوریجینال آن را بازی کنید. اما اگر به به پلی‌استیشن نت‌ورک دسترسی دارید و می‌توانید نسخه ریمستر شده‌ی آن را که بر روی پی‌اس‌پی منتشر شد بازی کنید، چندان بد نیست که این بازی افسانه‌ای -که آغازگر همه چیز بود- را تجربه کنید.

 

فاینال فانتزی 2

سال انتشار: 1988 در ژاپن – در سال 2003 به طور جهانی منتشر شد.

پلتفرم اصلی: نینتندو اینترتینمنت سیستم

فاینال فانتزی 2 یکی از عناصر بسیار مهم را به ما معرفی می‌کند «کلاس‌ها». نقش آفرینی بازها می‌دانند که کلاس یکی از مهم‌ترین ستون‌های این سبک است. شما در این عنوان برای اولین بار می‌توانستید مهارت‌های بخصوص خود را ارتقا دهید؛ برای مثال اگر از شمشیر زیاد استفاده می‌کردید، شمشیر و خوی جنگجوی‌تان ارتقا پیدا می‌کرد.
داستان بازی همچنان چیزی خاصی ندارد و طبق معمولی گروهی از آدم خوب‌ها قصد دارند یک شر بزرگ را نابود سازند.
این عنوان کلاسیک نیز بارها بازسازی شده است و بر روی انواع پلتفرم‌ها می‌توانید آن را بیابید، نسخه‌ی پیشنهادی من بر روی گیم بوی است؛ چراکه یک بسته الحاقی با عنوان «ظهور ارواح» نیز دارد.

اما به طور کلی این عنوان را برای آغاز توصیه نمی‌کنم و بیشتر به درددطرفدار‌های دو آتشه می‌خورد.

 

فاینال فانتزی 3

سال انتشار: 1990 در ژاپن – سال 2003 نسخه بازسازی شده آن به صورت جهانی بر روی نینتندو دی‌اس منتشر شد.

پلترم اصلی: نینتندو اینترتینمنت سیستم

 

پیشرفت‌های بسیاری در این بازی وجود داشت اما نمی‌توان آن‌ها را چشمگیر دانست. اما نکته‌ی بسیار مهمی که وجود دارد «ساده« بودن آن است. شخصاً آن را ساده‌ترین فاینال فانتزی می‌دانم و فکر می‌کنم اگر کسی به دنبال یکی از نسخه‌های کلاسیک می‌گردد که هم لذت‌بخش و هم آسان باشد؛ قطعاً نسخه‌ی سوم انتخاب بجایی است.
داستان، گیم‌پلی، روند بازی و... در آن به هیچ عنوان پیچیده نیستند و خیلی راحت و از همان دقایق نخست می‌توانید با آن ارتباط برقرار کنید.

 

فاینال فانتزی 4

تاریخ انتشار: 1991 در ژاپن – با عنوان فاینال فانتزی 2 به صورت جهانی منتشر شد.

پلتفرم اصلی: سوپر نینتندو

بدون شک فاینال فانتزی 4 (2؟!) یکی از تاثیرگذارترین عناوین زمان خود بوده. داستان بازی واقعاً فوق‌العاده غریب و جالب است. شخصیت اصلی بازی سِسیل، یک شوالیه تاریکی (حدوداً تا سقف پنج کرکتر با داستان‌های متفاوت می‌توانید انتخاب کنید) است که برای قدرتی شیطانی کار می‌کند. دنیا از هم پاشیده شده و در هرج و مرج فرو رفته؛ حالا شما و گروهتان باید درمیان انبوه این فساد و تباهی، راه درست و روشنایی را پیدا کنید.

نکته‌ی دیگری که این اثر را بی‌نظیر می‌کند، گروهی است که در اختیار دارید. اعضای گروه شما با توجه به مسیر داستان ممکن است حذف و اضافه شوند و شما می‌توانید با توجه به باس‌هایی که قرار است با آن ها روبه‌رو شوید، افرادتان را گلچین کنید! مطمئناً تا پیش از سال دهه 90 این امر در بازی‌های رایانه‌ای بی‌سابقه بوده.

اگر به دنبال یکی از بهترین بازی‌های دوران کلاسیکِ گیم می‌گردید، قطعاً فاینال فانتزی 4 انتخاب شماست. یافتن آن نیز بسیار ساده است. اگر دستگاهی دارید که با سیستم عامل اندروید کار می‌کند، می‌توانید آن را دانلود و اجرا کرده. اگر هم دارای کنسول‌های مدرنِ سونی هستید، خیلی راحت می‌توانید از استور این عنوان را با قیمت ارزان دانلود کنید.

 

فاینال فانتزی 5

تاریخ انتشار: 1992

پلتفرم اصلی: سوپر نینتندو

نمی‌خواهم بی‌انصافی کنم اما فاینال فانتزی 5 را می‌توان یک پسرفت به حساب آورد. در ارتقا دادن‌ها، انحصاری ساختنِ اسلحه‌ها و قدرت‌ها پیشرفت چشمگیری وجود دارد اما از نظر داستان و تعداد اعضای گروه واقعاً با عصری روشن‌تر و ساده‌تر نسبت به نسخه قبلی روبه‌رو هستید.
اما نکته بسیار مهمی که در این بازی به چشم می‌خورد، داشتن تاریخچه است. برای اولین بار ما در فاینال فانتزی با یک تاریخچه روبه‌رو هستیم که وضعیت حال حاضر بازی را تعیین می‌کند. این ویژگی جلوتر به یکی از اساسی‌ترین ویژگی‌های کل فرانچایز تبدیل شد.

با تمام این اوصاف به نظرم فاینال فانتزی 5 گزینه مناسبی برای شروع نیست؛ البته لازم به ذکر است که یافتن آن همانند 4 بسیار آسان می‌باشد. چراکه در سال 2011 بر روی پلی‌استیشن نت‌ورک و در سال 2013 بر روی اندروید منتشر شد.

 

فاینال فانتزی 6

تاریخ انتشار: 1994 در ژاپن – با عنوان فاینال فانتزی 3 به صورت جهانی منتشر شد.

پلتفرم اصلی: سوپر نینتندو

 

اگر آن را با فاینال فانتزی 4 هم‌سطح ندانیم قطعاً کمتر نیست. فاینال فانتزی 6 یکی از بهترین‌های فرانچایز است که خاطره‌ای شیرین را برای صاحبان سوپر نینتندو تداعی کرده. در حدی که بسیار معتقدند این عنوان بهترین بازیِ سوپر نینتندو  است! گیم‌پلی بازی نه تنها بهبود پیدا کرده بلکه شما می‌توانید تا سقف چهارده نفر را در گروهتان قرار دهید.
داستان بازی در نوع خود بسیار زیبا و پیچیده است اما نکته‌ای که آن را منحصر به فرد می‌کند، شخصیت‌‌پردازی‌های فوق‌العاده است. هر یک از شخصیت‌ها داستان زندگی خود را دارند که به نوبه‌ی خود جذاب هستند و برای اولین بار با یک ویلین کاریزماتیک روبرو می‌شویم؛ «کافکا» یک دلقگ دیوانه است که با قدرت ماورایی‌اش قصد دارد تبدیل به یک خدا شود.

به همان اندازه که فاینال فانتزی 4 را توصیه می‌کنم، 5 را نیز برای یک عنوان کلاسیک دلچسب مناسب می‌دانم. انتخاب با شما است؛ ازین جا به بعد وارد فاز جدیدی از دنیای فاینال فانتزی می‌شویم...

 

فاینال فانتزی 7

سال انتشار: 1997

پلتفرم اصلی: پلی‌استیشن 1

نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم و چطور فاینال فانتزی 7 را برای شما شرح دهم. همین بس که اکثریتِ طرفداران آن را بهترین فاینال فانتزی تاریخ می‌دانند! نه تنها این عنوان توانست در سال انتشار خود به موفقیت چشمگیر و عجیبی دست یابد، بلکه چنان تاثیری بر این فرانچایز گذاشت که تمام عناوین بعدی به تقلید از آن تبدیل به شاهکارهای دنیای بازی‌های رایانه‌ای شدند.

فاینال فانتزی 7 خود یک دنیای عظیم فانتزی را به تصویر می‌کشد که در میان بازی‌‌ها واقعاً بی‌سابقه است. در دنیای این بازی، انرژی‌ای وجود دارد به نام «ماکو» (از نظر سطح اهمیت شاید چیزی شبیه به انرژی هسته‌ای) و شرکتی به نام شنیرا با استفاده از تاسیس راکتورهای پیشرفته و متعدد موفق می‌شود تا بیشترین میزان ماکو را جمع آوری کند. در امتداد این موضوع مردم بیشتری به سمت شنیرا می‌آیند و شهر میدگار (محل اصلی بازی که به دو بخش فقیرنشین و ثروتمند تقسیم می‌شود) در اطراف این کارخانه شکل می‌گیرد.
در این دنیا، افسانه‌ای باستانی وجود دارد که ندا از بهشتی موعود می‌دهد، بهشتی که در آن ماکوی بی‌نهایت وجود دارد. سران این کارخانه تصمیم می‌گیرند تا با کشف این افسانه به بهشت موعود برسند اما نمی‌دانند که با این کار قرار است میدگار را برای همیشه از صحنه‌ی روزگار محو کنند....

دوست دارم تمام داستان بازی را همین جا بنویسم! واقعاً داستانی پیچیده و زیبا دارد که نمی‌توان حتا به طور خلاصه در چند خط توضیح داد و تنها راه درک آن تجربه خود بازی است. تصور کنید شخصیت‌هایی در فاینال فانتزی 7 وجود دارند که پیشتر در هیچ بازی ندیده‌اید. شخصیت‌های پیچیده‌ای که در عین حال ساده و قابل درک هستند؛ در این حد بگویم که حتا شما با ویلین خبیث ماجرا نیز ممکن است همدردی کنید.

بدون هیچ شکی می‌توان گفت، رئالستیک فانتزی در دنیای بازی با این بازی معنا می‌شود! داستان به حدی تاریک و پراحساس است که امکان ندارد شما را وادار به گریه نکند. (اسپویلر: صحنه‌ی مرگ آئریث به دست سفیروث به عنوان شوکه کننده‌ترین سکانس تاریخ گیم در سایت گیم‌اسپات شناخته شد.)

بدون شک توصیه می‌کنم این عنوان را تجربه کنید و حتی‌المقدور با گرافیک پایین آن کنار بیایید؛ امیدوارم وضعیت بصری کار شما را دل‌زده نکند.
پ.ن: فاینال فانتزی 7 –به دلیل محبوبیت بیش از اندازه- درحال بازسازی است و در سال 2017 بر روی پلی‌استیشن 4 منتشر خواهد شد.

 

فاینال فانتزی 8

سال انتشار: 1999

پلتفرم اصلی: پلی‌استیشن 1 – ویندوزهای مایکروسافت

فاینال فانتزی 8 شاید نتواند به پای نسخه قبلی آن برسد اما باز هم از نظر منتقدین و پلیرها یکی از شاهکارهای تاریخ گیم و نقش آفرینی محسوب می‌شود. در انگلستان و امریکا علاوه بر ژاپن فروش فوق‌العاده‌ای داشت و غربی‌ها نیز پس از نسخه‌ی هفتم توانستند با این فرانچایز ارتباط برقرار کنند و حتا آن را بیشتر از عناوین کشور خود دوست بدارند!

داستان بازی پایش را فراتر می‌گذارد و این بار فقط با شخصیت‌های عالی و یک ماجرای افسانه‌ای فوق‌العاده روبه‌رو نیستیم. رومانس‌های غریب و چالش برانگیز وارد کار می‌شوند که مسیر کل بازی را تغییر می‌دهند. همچنین لازم به ذکر است که حجم داستان به مراتب گسترده تر می‌شود و دیدن سران کشورهای مدرن و دسته پنجه نرم کردنشان با اساطیرباستانی بسیار مهیج است.
 

ماجرا از یک پایگاه نظامی دور افتاده آغاز می‌شود که نیروهایی ویژه و منحصر بفرد در سراسر دنیا تولید می‌کنند. سه شخصیت اصلی بازی جزوی ازین سازمان هستند و ماموریت‌شان به قتل رساندن اهدافی است که بالاسری‌ها مشخص می‌کنند اما داستان مهیج‌تر و عجیب‌تر از یک اثر تریلر است. در همین حد بگویم که واقعیت کائنات در انتهای کار به چالش کشیده می‌شود!

همچنان اگر با گرافیک پایین بازی مشکلی ندارید، فاینال فانتزی 8 می‌تواند شروعی خوبی باشد.

 

فاینال فانتزی 9

سال انتشار: 2000

پلتفرم اصلی: پلی‌استیشن 1

شاید ظاهر فاینال فانتزی 9 کودکانه به نظر رسد و در زمان انتشار همه فکر می‌کردند که این شماره قرار است روایتی کودکانه باشد برای پلیرهای سنین پایین؛ اما در کمال تعجب باید به شما بگویم که این نسخه تاریک‌ترین و حماسی‌ترین داستان را در سراسر سری فاینال فانتزی دارد!
فضا و روند داستان واقعاً تاریک است که با چاشنی کات‌سین‌های تاثیرگذار شکلی به غایت زیبا و فراموش نشدنی به خود می‌گیرد. همیشه ما دیده‌ایم که قهرمانان در بازی‌های رایانه‌ای پیروز خواهند شد؛ اما این‌جا ما نیروی شری را داریم که به حدی قدرتمند است که با بی‌اعتنایی از کنار جسم نیمه‌جان قهرمان‌های قصه می‌گذرد و ما هیچ کاری از دستمان ساخته نیست.

ملکه‌ای طماع به نام براهنه الکساندروس از خاندان الکساندریا به واسطه قدرتی که دارد قصد فتح قاره میست را در سر دارد و در امتداد این ماجرا جنگی بزرگ در می‌گیرد که بی‌گناهان قربانی آن هستند. بازی در دل این جنگ و گروهی از دزدان شروع می‌شود. این دزدهای جوان وظیفه دارند تا با دزدیدن شاهزاده‌ی الکساندریا به ملکه طماع ضربه بزنند.

فاینال فانتزی 9 آخرین نسخه از این سری است که بر روی کنسول پلی‌استیشن 1 منتشر شد و پس از آن  وارد نسل جدید بازی‌های رایانه‌ای می‌شویم.
در این نسل یافتن فاینال فانتزی 7 آسان‌تر است و خیلی راحت می‌توانید آن را بر روی ویندوزهای مایکروسافت بازی کنید یا حتا صبر کنید تا نسخه بازسازی شده‌اش را بگیرید؛ اما نسخه‌های 8 و 9 نیز می‌توانند آغازگر مناسبی باشند.

 

فاینال فانتزی 10

سال انتشار: 2001

پلتفرم اصلی: پلی‌استیشن 2

 

شاید پس از «فاینال فانتزی 7»، بتوان نسخه دهم را شاهکار دوم ازین مجموعه نامید که واقعاً انقلابی عظیم در زمینه بازی‌های نقش آفرینی ژاپنی پدید آورد. در این بازی محیطی گسترده و بزرگ، با گرافیکی چشم‌گیر وجود دارد که تمام پلیرها را در زمان خود شگفت‌زده کرده بود. سیستم ارتقا دادن و مبارزات تغییر یافته و با فاصله‌ی نجومی از مجموعه‌های قبلی پیشرفت کرده.
همه‌ی عناصر بازی در زمان خود فوق‌العاده و یک پله از بازی‌های زمان جلوتر بودند؛ از صداگذاری‌ها گرفته تا داستان مهیج و حیرت‌انگیز آن.

داستان بازی روایتی غم انگیز از یک واقعه‌ی بی‌نقص در دنیای فاینال فانتزی است. همانند گذشته اساطیر باستانی نقش مهمی در تعیین مسیر بازی دارند و در این اساطیر ما با نبردهای عظیم و حماسی روبه‌رو می‌شویم که در دل خود کشمکش‌های عشقی، سیاسی و حتا اعتقادی را جای داده‌اند.
ماجرا از پسر جوانی بنام تایدوس آغاز می‌شود. تایدوس در شهر باستانی و پر از قصه‌ی زانارکاند زندگی می‌کند تا این که شیطانی با سرگذشت نامشخص به شهر حمله‌ور می‌شود و در امتداد آن تایدوس در زمان و مکان سفر می‌کند و خود در هزار سال آینده، در سرزمینی به نام اسپریا، می‌یابد.
روایت بازی بسیار سر راست به نظر می‌رسد؛ تایدوس با دختری بنام یونا همراه می‌شود تا شیطانی به نام سین را نابود سازد اما واقعیت نهفته پشت پرده‌ی ظاهری جهانی که ما نظاره گر آن هستیم، چیز دیگری ا‌ست...

شخصاً اولین فاینال فانتزی‌ای که تجربه کردم همین نسخه بوده و پس از آن شیفته‌ی این فرانچایز شدم.
پس صد در صد یکی دیگر از توصیه‌های من برای شروع فانیال فانتزی، نسخه‌ی دهم آن است. باید حتماً برای تجربه آن پلی‌استیشن 2 داشته باشیم؟ خیر! فاینال فانتزی 10 به حدی پرطرفدار بود که بارها بازسازی شده و شما می‌توانید آن را بر روی هر یک از کنسول‌های سونی بازی کنید.

لازم به ذکر است که ادامه‌ای بر این بازی ساخته شده با عنوان "10-2" که روایت‌گر ماجرای یونا پس از نسخه اصلی بازی است. و شما می‌توانید با تهیه آخرین نسخه از فاینال فانتزی 10 بر روی پلی‌استیشن 4 که همین امسال منتشر شده، هر دو را با گرافیک –تقریباً- امروزی تجربه کنید.

پ.ن: اگر از آن دسته کسانی هستید که با گرافیک پایین کنار نمی‌آیند فکر نمی‌کنم دیگر با فاینال فانتزی 10 مشکلی داشته باشید.

 

فاینال فانتزی 11

سال انتشار: 2002

پلتفرم اصلی: پلی‌استیشن 2 – اکس باکس 360 – ویندوزهای مایکروسافت

فاینال فانتزی 11 یک نقش آفرینی آنلاین است که با استفاده از المان‌های سری فاینال فانتزی توانست در زمان خود جلب توجه کند و با خلق دنیایی آنلاین دل طرفداران را بهدست آورد. همچنین نقدهایی که حول محور آن نوشته شد، اکثراً مثبت بودند.

اما من نه تنها این نسخه را برای آغاز این فرانچایز توصیه نمی‌کنم، بلکه به طور کلی بازی کردنِ آن را توصیه نمی‌کنم! چراکه سرورهای بازی در سال 2016 برای همیشه بسته خواهند شد و آغاز آن درحال حاضر هیچ لطفی ندارد.

 

فاینال فانتزی 12

سال انتشار: 2006

پلتفرم اصلی: پلی‌استیشن 2

شاهکاری دیگر از دنیای فاینال فانتزی.
بدون شک فاینال فانتزی 12 را می‌توان یکی از پنج بازی برتر کنسول پلی‌استیشن 2 نامید. نه تنها از نظر فرم پیشرفت چشم‌گیری نسبت به 10 داشته ، بلکه داستان آن را می‌توان عظیم‌ترین و مهیج‌ترینِ داستان این سری خواند!
حماسه‌ای غنی و بزرگ پشت ماجرا است و در نهایت منجر به خلق یک دنیای فانتزی کم‌نظیر می‌شود. دنیایی که در آن غرق می‌شوید و تا ساعت‌ها سرگرم آن خواهید بود. به نوبه‌ی خود یکی از بازی‌هایی که بیشترین وقت را برایش صرف کردم همین فاینال فانتزی 12 است. امکان ندارد که در حین بازی بخواهید برای یک لحظه هم دسته را زمین بگذارید.

داستان در میان نبردی بین دو امپراطوری بزرگ آغاز می‌شود. آرکادیا و روزاریا. سرزمینی کوچک در ایوالایس (دنیای بازی) وجود دارد به نام دالماسکا که قربانی ناخواسته‌ی این جنگ عظیم شده و شاهزاده آن باید تصمیمی بگیرد تا آتش جنگ سرزمینش، را تبدیل به خاکستر نکند. شاهزاده با پسری جوان به نام وان (شخصیت اصلی بازی) آشنا می‌شود و با کمک وی سعی دارد تا علیه امپراطوری آرکادیا بلند شود.

فاینال فانتزی 12 متاسفانه با وجود طرفداران بی‌شمار بازسازی نشده و یافتن آن مسلماً دشوار است. همچنان برای این نسل توصیه می‌کنم که فاینال فانتزی 10 را تجربه کنید.

 

فاینال فانتزی 13

سال انتشار: 2009 در ژاپن – 2010 بصورت جهانی

پلتفرم اصلی: پلی‌استیشن 3 – اکس باکس 360 – ویندوزهای مایکروسافت

 

فاینال فانتزی 13 در نسل هفتم بازی‌های رایانه‌ای بازمی‌گردد تا تجربه‌ای دوباره از شاهکار 10 را به طرفداران عرضه کند اما نمی‌توان گفت که در این راه موفق می‌شود.
سیستم مبارزه، گیم‌پلی و تمام عناصر بازی از جمله کات‌سین‌های حماسی و داستان غنی برگرفته از فاینال فانتزی 10 هستند اما به طور کلی نتوانستند آن طور که باید و شاید موفق جلوه کنند. برای مثال داستان بازی تا نیمه‌های دوم آن زیبا و مهیج است اما پس از آن کمی مخاطب را دلسرد می‌کند.
اکثر نسخه‌های این فرانچایز در زمان انتشار خود رقبای غربی را کنار می‌زدند و چهره‌ای جدید را به طرفداران نقش آفرینی نشان می‌دادند اما این بار یوشینوری کیتاسه (کارگردان فاینال فانتزی 8 و 10) نمی‌تواند جای پای محکمی برای فاینال فانتزی در نسل هفتم گیم ایجاد کند.

البته برداشت اشتباه نکنید؛ فاینال فانتزی 13 یک عنوان بسیار خوش‌ساخت و قابل قبول است و منتقدین از آن تعریف و تمجید بسیار کرده‌اند، اما صرفاً یک شاهکار نیست و همه‌گان انتظار بالاتری از آن داشتند. کیتاسه در راستای سطح کیفی کار خود می‌گوید که «مردم در غرب عادت به دنیای جهان باز عادت کرده‌اند و واقعاً نمی‌توان در چنین دنیایی که آزادی بیش از حد وجود دارد یک داستان درخور فاینال فانتزی روایت کرد.»

داستان بازی در دنیایی به نام کوکون می‌گذرد. دولت دیکتاتور این سرزمین، دستور داده تا به دلایلی تعدادی از مردم جدا از بقیه جهان به زندگی خود ادامه دهند. دختری به نام لایتنینگ (شخصیت اصلی بازی) که یک نظامی سابق بوده برای یافتن خواهر خود علیه دولت قیام می‌کند و در این راه افراد زیادی از جمله خلبانی که به دنبال فرزند خود می‌گیردد را همراه می‌کند.

فاینال فانتزی 13 به حدی محبوب بود که اسکوئار انیکس، دو سکوئل بر این عنوان تولید کرد با عنوان‌های «1-2» و «بازگشت لایتنینگ». بازگشت لایتنینگ را می‌توان عنوانی بسیار خوب و مورد توجه دانست.

طرفداران دو آتشه فاینال فانتزی هرگز نتوانتسند از نسخه سیزدهم آن لذت ببرند؛ با این‌حال اگر قصد داردید از نسل هفتم شروع کنید، فاینال فانتزی 13 انتخاب بدی نیست.

 

فاینال فانتزی 14

سال انتشار: 2010

پلتفرم اصلی: ویندوزهای مایکروسافت

یک نقش آفرینی آنلاین دیگر که واقعاً ارزش تجربه کردن ندارد. شاید اوایل بازی برایتان جذاب به نظر رسد و تا یکی دو ساعت سرگرمتان کند اما کمتر کسی را دیده‌ام که به طور کامل پایش بشیند و بازی را تکمیل کند!
نقدها و نمرات فاینال فانتزی 14 نیز بسیار ضعیف هستند و می‌توان آن را ضعیف‌ترین فاینال فانتزیِ کل سری اصلی خواند.

سرجمع فاینال فانتزی 14 را برای آغاز این فرانچایز به هیچ عنوان توصیه نمی‌کنم، ضمن این که برای کسانی ساخته شده که آشنایی کافی با کلیت ماجرا دارند.

 

فاینال فانتزی 15

سال انتشار: 2016 عرضه خواهد شد.

پلتفرم اصلی: پلی‌استیشن 4 – اکس باکس وان

یکی از مورد انتظارترین بازی‌های نسل هشتم بازی. تریلرهای آن وعده‌ی یک نقش آفرینی ژاپنی را می‌دهند که قرار است بار دیگر دل طرفداران فاینال فانتزی را به دست آورد. ترکیب دنیای مدرن با قرون وسطی و اساطیر باستانی با استفاده از گرافیک قدرتمند این نسل شکل شمایل زیبایی به خود گرفته.

چرا فاینال فانتزی 15 را در این لیست قرار داده‌ام درحالی که هنوز منتشر نشده؟ خب جالب است بدانید که شینجی هاشیمونو (تهیه کننده بازی) طی مصاحبه‌ای گفته که در فاینال فانتزی 15 سعی دارند تا اثری منحصر به فرد تولید کنند که هم بتواند طرفداران قدیمی را بار دیگر بازگرداند و هم برای افراد جدید جذاب باشد. بدین منظور که این نسخه یکی از گزینه‌های مناسب برای ورود به این فرانچایز است.

هنوز تاریخ دقیقی برای انتشار فاینال فانتزی 15 مشخص نشده اما می‌دانیم که این اثر در سال 2016 منتشر خواهد شد.



پ.ن: این مطلب را در اصل برای سایت شگفتزار نوشته بودم.



نوع مطلب : بازی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پنج داستان برتر بتمن/ سوپرمن:

تاریخ:پنجشنبه 22 مرداد 1394-06:50 ب.ظ

هر کسی که اندکی با هالیوود و سینما آشنایی داشته باشد می‌داند که درحال حاضر، فیلم‌های کمیک بوکی و سوپرهیروئی تاج مطلق سینما را بر سر گذاشته‌اند و این موضوع ارتباطی به تعداد این آثار ندارد بلکه طرفداران این طور می‌خواهند. بسیاری گله می‌کنند که چرا هر روز فیلم‌های سوپرهیروئی اکران می‌شوند؛ اما واقعیت امر این است که موضوع تعداد نیست، موضوع سر و صدایی است که پشت سر هر فیلم به پا می‌شود. از تریلوژی شوالیه تاریکی گرفته تا دنیای سینمایی مارول.

شاید مورد انتظارترین و پر سر و صداترین فیلم 2016 «بتمن علیه سوپرمن: طلوع عدالت» باشد که در ششم فروردین اکران خواهد شد. این بلاک باستر مهیج ادامه‌ای است بر فیلم «مردی از فولاد» و تبدیل به دروازه‌ای می‌شود برای دنیای سینمایی دی‌سی.
مهم‌ترین نکته‌ای که شاید در این فیلم وجود داشته باشد جدا از اولین حضور واندروُمن در سینما، تقابل بتمن و سوپرمن است. برای اولین بار ما این دو یار قدیمی را بر روی پرده‌های سینما خواهیم دید.

دوستان کمیک خوان می‌دانند که تا چه حد رابطه‌ی بین بتمن و سوپرمن جالب و مورد توجه است؛ این‌جا می‌خواهم به پنج تا از بهترین کمیک‌هایی که بتمن و سوپرمن در کنار هم قرار گرفته‌اند اشاره کنم:

 

5 – مردی از فولاد

کمیک «مردی از فولاد» به قلم جان بایرن در عصری شکل گرفت که دی‌سی درحال ریبوت کردن و تازه‌سازی دنیایش بود و تمام قهرمان‌ها وارد دنیای مدرن شده بودند، پس بایرن تصمیم گرفت تا داستانی جدید بر آشنایی سوپرمن و بتمن بنویسد.
در شماره‌ی سوم از «مردی از فولاد» بتمن وارد صحنه می‌شود و در راستای یک قتل رابطه‌ای خشک و زننده بین شوالیه تاریکی و سوپرمن شکل می‌گیرد. بتمن یک فرد مرموز و شکاک است که هرگز به یک فضایی غول پیکر اعتماد نمی‌کند، از سوی دیگر کلارک اخلاق و رفتار این ویجیلنتی تازه کار را غریب و دور از ذهن می یابد.

در انتهای کمیک کمی از این رابطه‌ی سرد کاسته می‌شود و آن‌ها بیش از پیش اعتماد یکدیگر را جلب می‌کنند؛ و این آغازی می‌شود بر دوستی ابدی این دو قهرمان.

 

4 – سه گانگی

شاهزاده‌ی تمیسکیرا اگر بیشتر از بتمن و سوپرمن نباشد قطعاً کمتر نیست. در مجموعه کمیک سه‌گانگی این سه قهرمان برتر تاریخ با هم متحد می‌شوند. لا

 

زم به ذکر است که مجموعه کمیکِ سریالی به نام سه گانگی با نویسندگان بسیاری وجود دارد که داستان‌های متفاوتی را روایت می‌کند اما الان ما در رابطه با یک مینی‌سری جمع و جوری حرف می‌زنیم که مت واگنر آن را نوشته و طراحی کرده.

 

داستان‌ از جایی آغاز می‌شود که بروس، کلارک و دایانا هر سه خوابی یکسان و غریب می‌بینند که منجر می‌شود به اتفاقات وحشتاک آینده. رابطه‌ی بین این سه شخصیت قابل تحسین است و به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده. دایانای جنگجو احساسی و بی‌باک است و مبارز شنل‌پوش منطقی و بدبین، مردی از فولاد در بین این دو فرود می‌آید و حکم یک خط مرزی را بازی می‌کند.

شاید در «بتمن علیه سوپرمن: طلوع عدالت» نیز شاهد چنین رابطه‌ای باشیم!

 

3 – سوپرمن: فرزند سرخ

«فرزند سرخ» یکی از بهترین داستان‌های دیگر‌دنیا(other world)* دی‌سی است. کال-ال این بار به جای آمریکا در روسیه فرود می‌آید و با توجه به این که همواره سوپرمن مدافعِ دولت و اهداف آن بوده؛ تبدیل به یکی از ابزارهای جنگی دولت کمنیست-لنینیستِ شوروی می‌شود. او به جای نماد «امید»، بر سینه‌ی خود داس و چکش حک می‌کند و به مردم فقیری که زیر بار دیکتاتوری کمرشان شکسته، ندای فردایی روشن‌تر می‌دهد.
از سوی دیگر مردی وجود دارد که لباس خفاش می‌پوشد و علیه اهداف دولت مبارزه می‌کند. بتمن در این کمیک، یک آنارشیست نابغه است که قصد دارد شوروی را یک بار و برای همیشه سرنگون کند اما اولین چیزی که سر راهش قرار دارد بزرگترین اسلحه‌ی این کشور است... یعنی سوپرمن.

 

2 – بتمن/ سوپرمن – نیو 52

بروس وین با لباس فقرا روی نیمکتی لم داده و تماشا می‌کند که چطور کودکان ظالم گاتهام یکی را لت و پار می‌کنند! بروس می‌داند که اگر کسی به وی کمک کند هرگز متوجه نمی‌شود که این دنیا تا چه حد می‌تواند تاریک و دردناک باشد اما ناگهان یک خبرنگار عینکی و شسته رفته به کمک پسر می‌رود... کلارک کنتِ تیزبین متوجه می‌شود که گدای روی نیمکت کسی نیست جز میلیاردر دخترباز مشهور آمریکا.

در این کمیک بار دیگر بتمن و سوپرمن برای اولین بار با یکدیگر ملاقات می‌کنند و توسط نیرویی شیطانی به یک دنیای موازی دیگر فرستاده می‌شوند! دنیایی که در آن بتمن نسخه‌ی مسن‌تر خود را می‌بیند که به سلینا کایل ازدواج کرده؛ و سوپرمن نسخه‌ی مسن تر خود را می‌یابد که می‌تواند به راحتی وی را به دو نیم تقسیم کند.

 

1 – سوپرمن/ بتمن

کمیک سریالی «سوپرمن/ بتمن» با نویسندگی جف لوب آغاز می‌شود و خیلی راحت می‌توان گفت که بهترین داستان‌های این دو قهرمان را در کنار یکدیگر روایت می‌کند.
برای مثال می‌توان به آرک «دختری جدید در شهر» اشاره کرد که بهترین داستان سوپرگرل را تعریف می‌کند یا ماجرایی که در آن پدر و مادر هردو قهرمان به دوران کودکی‌شان می‌روند و با جلوگیری از یتیم شدن‌شان دنیایی جدید و غریب را خلق می‌کنند؛ دنیایی که در آن شوالیه تاریکی و مردی از فولاد سلاطینِ دنیا هستند! اما با این اتفاق دنیا جای بهتری می‌شود؟ با بتمنی که دیگر درگیری‌های فلسفی در مورد مرگ را تجربه نمی‌کند و به راحتی افراد را اعدام می‌کند؟

واقعاً زبانم قاصر است از توصیف این مجموعه اعجاب انگیز و زیبا. حتماً توصیه می‌کنم که آن را مطالعه کنید.

 

* داستان‌هایی که در آن ما با دنیایی خارج از دنیای اصلی دی‌سی روبه‌رو می‌شویم


پ.ن: چرا آثاری همچون بازگشت شوالیه تاریکی و یا بتمن: هاش در لیست نیستند؟ به دو دلیل: اول اینکه آثار مذکور چندان بتمن و سوپرمن را در کنار یکدیگر به تصویر نمی‌کشد. دوم هم اینکه بیایید رو راست باشیم؛ بازگشت و هاش را مادربزرگ‌های‌مان هم دیگر خوانده‌اند.

پ.ن2: این مطلب را در اصل برای سایت شگفتزار نوشته بودم.



نوع مطلب : کمیک 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وارکرفت، دروازه‌ای به دنیای فانتزی

تاریخ:جمعه 26 تیر 1394-03:48 ق.ظ

رهبر ارتش اُرک‌ها، ترال کابوسی می‌بیند که ندایی از آینده‌ای تاریک می‌دهد... آینده‌ای که اگر برای آن آماده نباشید؛ تمام آزروث را در خود می‌بلعد...

این کات‌سین فوق‌العاده را هرگز فراموش نمی‌کنم. پیش از وارکرفت با دنیاهای تخیلی مختلف مانند نارنیا و عصر اساطیر آشنا بودم اما به جرئت می‌گویم که بازی وارکرفت: سلطنت هرج و مرج باعث شد تا این حد به ادبیات فانتزی علاقه پیدا کنم. سرزمینی افسانه‌ای و عظیم که در آن نژادهای متعدد و عجیب و غریب با یک استایل قرون وسطی‌ای باهم مبارزه می‌کنند.
پس از به اتمام رساندن تاج و تخت یخ زده که منجر به جوگیری و ارضای هیجان کودکی شد؛ رفتم سراغ نسخه‌های قدیمی تر تا سر از ماجرای آزروث دراورم و این جرقه‌ای شد برای خواندن کتاب‌ها، کمیک‌ها و در نهایت آشنایی با World of Warcraft.
خلاصه بگویم، نه تنها وارکرفت یکی از تاثیرگذارترین عنصرهای زندگی‌ام بود بلکه یکی از مهم‌ترین عنصرهای زندگی‌ام را بالکل تشکیل می‌داد!



سال‌هاست که وارکرفت را کنار گذاشته‌ام -و خیلی چیزها را فراموش کرده‌ام- اما هنوز با دیدن دندان‌های بی‌مصرف و عاج شکلِ ارک‌ها لذتی وصف‌ناپذیر را در درونم احساس می‌کنم و بلاخره نوستالوژی‌های من و خیلی‌های دیگر قرار است در قالب یک فیلم سینمایی خوش‌ساخت که واقعاً برای‌ش زحمت فراوانی کشیده‌اند، در سالن‌های سینما زنده شود.

اینطور که از تصاویر و اخبار کامیک-کانِ چند ماه پیش برمیاید، قرار است شاهد فیلمی براساس بازی وارکرفت: ارک‌ها و انسان‌ها باشیم. این نسخه اولین بازی وارکرفت است که داستان سفرِ اجباری ارک‌ها و اولین رویارویی‌شان با انسان‌های آزروث را روایت می‌کند. و مطمئناً این عنوان برای کسانی که پیش‌تر با دنیای آردا خو گرفته‌اند، قابل توجه است. چراکه این بار ارک‌ها شروران ذاتی نیستند بلکه همانند انسان‌ها درک و فهم دارند و این جنگ بی‌پایان نیز تقصیر آن‌ها نبوده!


نوع مطلب : بازی  سینما 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ز مثل زکریا

تاریخ:جمعه 15 خرداد 1394-01:53 ق.ظ

تریلر فیلم سینمایی ز مثل زکریا را از اینجا تماشا کنید.


رمان "ز مثل زکریا" روایت‌گر دنیایی پساآخرالزمانی است که هیچی ازان باقی نمانده و قهرمان اصلی ماجرا دختری شانزده ساله به نام آن بردن است که درمیان آلودگی هسته‌ای که سراسر سرزمین مادری‌اش را فرا گرفته، سعی دارد برای زنده ماندن بجنگد.
اما وی تنها بازمانده‌ی انسان‌ها نیست چراکه آن به شکلی اتفاقی به یک غریبه با البسه‌ای غریب برمی‌خورد که پس از سالیان زیادی برای اولین بار درمیان این دنیای مرده شاهد یک سرزمین زنده* است!



اولین نکته‌ای که در رابطه با فیلم نظرم را جلب کرد انتخاب مارگو رابی بعنوان بازیگر این نقش است! با وجود علاقه‌ی زیادم به رابی (؟!) باید بگم انتخاب نه چندان فکر شده‌ای بوده چراکه اصلاً با شخصیت آن هماهنگی ندارد. جدا از مقوله‌ی سن، آن دختری بسیار ساده و دلپاک است و خب این موضوع چندان برای بازیگری که نقش یک سارق حرفه‌ای و معشوقه‌ی جوکر را ایفا کرده جالب بنظر نمی‌رسد!

نمی‌خواهم پیش از آمدن فیلم شروع کنم به ایراد گرفتن‌های بی سرو ته اما اینطور که از تریلر برمیاید داستان پیچیده و جذاب ماجرا که خلاصه در افکار آن است را تبدیل به رومنسی جلف کرده‌اند که کار را قابل تحمل کنند!

* منطقه‌ی زندگی آن بردن در موقعیتی جغرافیایی قرار دارد که تشعشعات هسته‌ای به آن آسیب نمی‌رساند.


نوع مطلب : سینما  کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این چند وقته چه اتفاقاتی افتاد! (1)

تاریخ:شنبه 2 خرداد 1394-02:03 ق.ظ

هنوز مصلا بوی نمایشگاه کتاب را می‌دهد و دل من همچنان از این جماعت بی‌غل و غشِ ظاهری ناله می‌کند. هرگز دوست نداشتم که در جایگاهی بالاتر از دیگران بایستدم و در باب ستایش خویش و کوچک خواندن دیگران درافشانی کنم؛ نه در حد آنم و نه آنکه بخواهم.
اما  چه کنم که ناله کردن دارد، شاید بیش از هرچیز در این روزها. خیل عظیم انسان‌ها در حجره‌های تنگ نمایشگاه تجمع می‌کنند و همراه با بوی عرق و گرمای تاقت فرسا به این سو و آن سو حرکت می‌کنند که آدمی را به یاد شکارچی موبیدیک می‌اندازد؛ گویی تک تکِ این انسان‌ها در زجر و عذاب به دنبال موبیدیک خود می‌گردند.
اما حقیقت تلخ این است که چنین نیست... در آن معماری کج و معوج کسانی هستند که شنیده‌اند هایداهای نمایشگاه حرف ندارد! و کسانی که جای رستوران و پارک، نمایشگاه را برای قرار خود انتخاب کرده‌اند؛ بلکه فرد مورد نظر حس عنتلکت بودن برای‌ش تداعی شود.
زیادند کسانی که دل مرا به رنج آورده‌اند، و روح و روان رسانه‌های ایران را شاد کرده‌اند... که بله، ما کشورمان کتاب‌خوان دارد.
نمی‌دانم دیگر چه بگویم. از کتاب‌های درسی بنالم یا از بخش‌هایی که نمایشگاهِ کتاب را صومعه‌ی راهبان گوشه‌گیر کرده‌اند و در نهایت همان اندک فرهنگ و شعوری که جریان دارد را با انزجار داخل سطل آشغال می‌اندازند.

بگذریم...
این لیستی‌ست از خرید -کتاب‌های کول صرفاً!- بنده:

پارت اول خرید نمایشگاه:

1. ظهور تانوس

2. بتمن (شماره‌ی دوم و سوم نیو 52)

3. شوالیه‌ی تارکی (قسمت بیست چهارم نیو 52)

4. بازی تاج و تخت (گرافیک نوول - جلد اول)

5. کت وومن (شماره‌ی 685 مدرن)

6. پوسترهای اورجینال جنگ ستارگان + طرح‌های اولیه همراه با دست خط جورج لوکاس
با یک قیمت فوق نجومی!!

7. سرگذشت گروهان سیاه

8. فصل استخوان

9. مریخی

10. اطلس سرزمین میانه

11. همسر مسافر زمان

12. مجموعه کمیک‌های خانواده‌ی سیمپسون (جلد اول)

13. انتقام (گرافیک نوول)

14. موریارتی (شرلوک هولمز مرده و تاریکی بر دنیا سایه افکنده)

15. انتقام فیثاغورث

16. دنیای نورا 2084

خب از کتاب و نمایشگاه بگذریم و برویم سراغ سریال‌های تلویزیونی:

چند وقت پیش اپیزود آخرِ ماموران شیلد پخش شد که ریویوی کوتاهی روی آن نوشته‌ام:

1. چیزهایی دارد که دوست ندارم؛ مثل سکانس‌های مبارزه‌ که در قیاس با آن لانگ شاتِ استیدی‌کَم مشهور اپیزود قبل واقعاً ضعیف هستند، یا تک بعدی بودن شخصیت‌پردازی ویلین (جایینگ) ماجرا.
از سوی دیگر، عنصر غافلگیری نقطه‌ی قوت این اپیزود محسوب می‌شود و اکثرشان به زیباییِ تمام به تصویر کشیده شده‌اند. به طور کلی اپیزود نهایی درخوری‌ست و با توجه به مشکلات فراوان فصل دوم، بغایت از حد انتظار من جایگاه بالاتری دارد!

2. همانطور که حدس زدم بسیاری از عناصر سریال اقتباسی آزاد از مجموعه کمیک "جنگجویان مخفی" است. برای مثال ماجرای پیش‌گوییِ "دیزی جانسون رهبر این‌هیومن‌ها می‌شود" چیزی است که در این مجموعه دیده‌ایم. نه حجم عظیمی از آن‌ها اما دیزی درواقع رهبر این‌هیومن‌هایی می‌شود که در سازمان شیلد فعالیت دارند.
جدا ازین ماجرا رفرنس‌های کمیک‌بوکی جالبی وجود دارد؛ برای مثال تبدیل شدن کال به مستر هاید!


اپیزود آخر فلش هم پخش شد و حرف برای گفتن زیاد دارم، شاید بعداً یک ریویوی کلی بر روی فصل اول نوشتم؛ علی‌الحساب یک سر به پیج بزنید و در رابطه با پروفسور زومِ کمیک‌های دی‌سی بخوانید.
از پنی دردفول، اورفان بلک و غیره هم بگذریم از بازی تاج و تخت نمی‌توان گذشت. کار با کمال تعجب افت شدیدی نسبت به قبل داشته و بعضاً اسکریپت‌های نامعقول و آبکی تحویل مخاطب می‌دهد، امیدوارم نیمه‌ی دوم فصل دوباره خود را به دوران اوج بازگرداند.


نوع مطلب : منتقدیات  تلویزیون  کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیگر دستم به قلم نمی‌رود!

تاریخ:یکشنبه 30 فروردین 1394-02:15 ب.ظ

اول فکر می‌کردم که بخاطر مشغله و کار زیاد است اما الان که دقت می‌کنم در گذشته هم بساط همین بوده. بعد از کلی درس و کار می‌نشستم پشت مانیتور فقط با هدف نوشتن، نوشتنی که برای‌م حکم مسکن بدون مضرات جانبی را داشت.
مهم نبود در رابطه با چه چیزی... نقد فیلم، ابراز  علاقه‌م به فیلان اثر یا حتی زندگی خودم، مهم این بود که کلمات میامدند و بار سنگینی از دوشم را برمی‌داشتند اما حالا اوضاع کمی تغییر کرده.
حتی زمانی که وقت هم دارم دستم به قلم نمی‌رود؛ یعنی می‌رود اما اونطور که باید نه! دیگر کلمات بار را از دوشم کم نمی‌کنند، خبر می‌نویسم یا ترجمه می‌کنم اما هیچ کدام دوای درد من نیستند.
شاید گاهی بزور درباره ی فیلم‌های ماهانه بنویسم اما حتی آن‌ها هم عوض شده‌اند. مخاطبین وبلاگ هم دوزاری‌شان افتاده و کم‌تر سر می‌زنند...



دوست دارم بگویم زین پس بیشتر تلاش می‌کنم اما یاد میاید که استاد یودا به لوک گفته بود تلاشی درکار نیست یا انجام بده یا نده.
پس می‌گویم که انجام می‌دهم!


نوع مطلب : منتقدیات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحلیل کامل تریلر "بتمن علیه سوپرمن: طلوع عدالت" + ایستراگ‌های محتمل

تاریخ:شنبه 29 فروردین 1394-03:24 ب.ظ

سکانس اول:

خدای دروغین...

"آیا واقعاً جای تعجب دارد که قدرتمندترین مرد روی کره‌ی زمین تبدیل به نمادی از ستیزه خویی شود؟"
"ما بعنوان جمعیتی از انسان‌های بر روی زمین به دنبال یک ناجی می‌گردیم."
"اونا به ما حقیقت رو نمی‌گن."
"انسان‌ها سابقه‌ی بسار بدی از دنبال کردن قدرتهای ماورایی داشتند."
"شاید اون فقط یک آدمه که قصد کمک کردن داره."

این‌ها جملاتی هستند که خبرنگاران، مردم، سیاستمداران و نظامی‌ها در ابتدای تریلر درباره‌ی سوپرمن می‌گویند... تا اینکه لکس لوتر جمله‌ی معروف خود را درمیان‌شان بر زبان میاورد:
"ما حالا بهتر می‌دانیم مگر نه؟ شیاطین از جهنم بیرون نمیایند... آن‌ها از آسمان ظهور می‌کنند."

سوپرمن؛ خدا یا شیطان؟
مردم و سیاستمداران بلاخره سوپرمن را بعنوان دوست بشریت و یکی از ناجی‌های امریکا شناسایی کردند و مجسمه‌ی او را در میدان شهر بعنوان نماد امید ساخته‌اند... اما این تازه شروع کار است؛ مخالفین او را شیطان و فضایی خطاب می‌کنند و وی را خطری برای انسان‌ها می‌دانند از طرفی سربازها جلوی وی زانو می‌زنند و مردم دستانشان را برای یافتن امید و هدف زندگی به سمت او دراز می‌کنند.

سکانس دوم:

بتمن کهنسال...
"و این چنین تب و خشم آغاز می‌شود. احساس بی‌قدرتی و ضعیف بودن شروع می‌شود... چیزی که مردان خوب را بی‌رحم می‌کند."
_آلفرد

همانطور که در تصویر مشاهده می‌کنید بن افلک دارای ته ریش سفید است و گوشه‌ی موهای‌ش جوگندمی شده؛ پس بدون شک با یک بتمن کهنسال و باتجربه روبرو هستیم که به این سادگی‌ها شکست را نمی‌پذیرد.

آلفرد درباره ی چه کسی صحبت می‌کند؟ بروس وین؟ یعنی قرار است با یک بتمن فوق‌العاده بی‌رحم روبرو شویم که مارا به یاد بتمن ازرائیل پس از سقوط شوالیه‌ی بیندازد؟

سکانس سوم:

بتمن درمیان مه و باران منتظر رقیب افسانه‌ای خود از متروپولیس ایستاده و به آسمان نگاه می‌کند. (البته بعد از چند ثانیه سرش را به پایین برمیگرداند؛ یعنی انتظارش بی ثمر بوده؟)

این سکانس کاملاً مشابه انتظار بتمن برای سوپرمن در فیلم سینمایی "بازگشت شوالیه‌ی تاریکی" فرانک میلر است.

سکانس چهارم:

نبردی در پایگاه نظامی صورت گرفته که مکان و دلیل آن کاملاً نامشخص است اما با توجه به حضور بلافاصله‌ی بت‌موبیل درمیان انفجار شاید بتوان نتیجه گیری کرد که پایگاه نظامی گاتهام به تصویر کشیده شده و در واقع یک حمله‌ی نظامی به گاتهام -یحتمل از سوی لکس لوتر- صورت گرفته.

سکانس پنجم:

بزرگترین کاراگاه دنیا ظهور می‌کند...
بلاخره یک نگاه رنگی و کامل به کاستوم بتمن می‌اندازیم... بدون شک ما با وفادارترین و زیباترین کاستوم بتمن در تمامی اقتباس‌های نمایشی روبرو هستیم.

همانطور که می‌بینید گجت‌های آهنی و آرمور زیادی در کار نیست و تم خاکستری و ساده‌ی همیشگی آن حفظ شده و باز هم از نظر حجم و طراحی ما را به یاد "بازگشت شوالیه‌ی تاریکی" فرانک میلر میندازد.

سکانس ششم:

همانطور که قبلاً هم گفته بودیم یک نسخه از تریلر این فیلم سینمایی لیک شده بود که وارنر براز به سرعت آن را از فضای مجازی حذف کرد.
حالا می‌بینیم که سکانس نهایی تریلر درواقع همان ویدئوی مذکور بوده.

بتمن برفراز شهری ایستاده که با توجه به تم زرد رنگ و روشن‌ش احتمالاً متروپولیس است.
و در میان باران درست همانند گرافیک نوول "بازگشت شوالیه‌ی تاریکی" میلر و با لباس مشهورش در انتظار مردی از فولاد است تا اینکه رعد و برق حضور او را فاش می‌کند...
"بگو ببینم، آیا آسیب می‌بینی و از تو خون جاری می‌شود؟
مطمئنم که می‌شود."
_بتمن

صدای بتمن همانند سه گانه‌ی نولان خشن است و بوسیله‌ی دستگاه تغییر صدا به این شکل درامده.

ایستراگ‌ها:

1. رابین از پیش ما رفته؟

در سکانسی که اولین بار چهره‌ی بروس وین را در داخل غار خفاش می‌بینیم اینطور به نظر می‌رسد که محفظه‌ی پشت سر او حاوی کاستومی از یک سوپرهیرو است!
منبع این ایستراگ سایت Comicbook.com است و شخصاً احساس می‌کنم که تنها یک خطای دید می‌باشد اما طرفداران بتمن می‌دانند که در غار خفاش کاستوم تمام سایدکیک‌ها داخل محفظه‌های شیشه‌ای نگهداری می‌شوند.

2. ریدلر در "بتمن علیه سوپرمن: طلوع عدالت"؟!

علامت سوالی که در سکانس سوم تریلر مشاهده می‌کنید بسیار مورد توجه قرار گرفته. آیا ریدلر در گاتهام حضور دارد؟
اما چند سوال پیش میاید. چرا باید ریدلر بر روی یک ستون کثیف نماد خود را رسم کند و اینکه با توجه به رنگ و شکل علامت سوال یحتمل تنها جزوی از دیگر پینتینگ‌های ستون توسط جوانان است.
پس احتمال وجود ریدلر بسیار پایین است.

3. ارتش سوپرمن؟!

اگر به لباس سربازان توجه کنید متوجه می‌شوید که نماد "سوپرمن" بر روی شانه های‌شان هک شده!
کال-ال کرکتری است که به هیچ عنوان دنبال جلب توجه یا درست کردن یک ارتش از انسان‌ها نیست و با توجه به اینکه در سکانس‌های قبل مردمی را درحال پرستش این خدای کریپوتی دیدیم؛ می‌توان نتیجه گرفت که سربازانی به طور خودجوش تصمیم می‌گیرد به مردی از فولاد خدمت کنند و برای وی سازمانی نظامی خلق کنند.

4. کاگ‌بیست یا حمله‌ی روسیه؟!

در سکانس اول تریلر ما سوپرمن را می‌بینیم که یک موشک روسی را بلند کرده. با توجه به اینکه حال و هوای محیط پر از انفجار و نابودی است، این احتمال وجود دارد که ما شاهد جنگ بین امریکا و روسیه باشیم! در گرافیک نوول میلر شوروی درحال جنگ با امریکاست و یک موشک اتمی را روانه‌ی کشور می‌کند تا اینکه سوپرمن مانع آن می‌شود.
البته بعضی از سایت‌ها معتقدند که این سکانس نشانه‌ای از حضور کرکتر کاگ‌بیست است که همچنان بعید بنظر می‌رسد.

تریلر را ازینجا مشاهده کنید.



نوع مطلب : سینما  کمیک 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات شاه‌کُش (بخش اول)

تاریخ:شنبه 15 فروردین 1394-07:56 ب.ظ

خاطرات شاه‌کش سه گانه‌ای مشهور از پاتریک راثفوس است که بعنوان یکی از شاخص‌ترین داستان‌های فانتزی-ماجراجویی مدرن شناخته می‌شود و بسیاری از منتقدین آن را در کنار آثار مطرحی همچون نغمه‌ای از آتش و یخ قرار می‌دهند.
متاسفانه این مجموعه کتاب چندان در ایران و درمیان فارسی زبانان شناخته شده نیست؛ من تصمیم گرفتم تا به مرور زمان این کار شگفت‌انگیز را در 104 بخش به فارسی ترجمه کنم.

پ.ن: برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه کنید.

متوجه شدم که این کتاب با عنوان "سرگذشت شاه‌کش" توسط نشر آذرباد در دست انتشار است، پس بنده دیگر این مجموعه را ادامه نخواهم داد.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا باید عطش مبارزه بخوانیم؟

تاریخ:سه شنبه 4 فروردین 1394-10:52 ب.ظ

سه گانه‌ی عطش مبارزه، مجموعه کتاب زیبایی از سوزان کالینز است که نه تنها توانست به فروش چشم‌گیری دست پیدا کند بلکه منتقدین و نویسندگان ادبی بسیاری آن را مورد تحسین قرار دادند و حتی از عطش مبارزه بعنوان یکی از بهترین‌های ماجراجویی یاد کردند.
داستان در رابطه با دختری شانزده ساله بنام کتنیس اووردین است که در دنیایی پساآخرالزمانی زندگی مشقت‌بار و سختی را همراه با مادر رنجور و خواهر کوچکش سپری می‌کند. او دوستی بنام گیل دارد که روزانه با او در مناطق ممنوعه به شکار می‌پردازد و سعی می‌کند تا حدالامکان حواسش را از آینده‌ی ممکن الوقوعی که دامن‌گیر بسیاری می‌شود، پرت کند.
مسابقات عطش مبارزه هرساله در کاپیتول اجرا می‌شود و از مناطق مختلف کشور، دوازده دختر و پسر را برای مبارزه تا پای مرگ انتخاب می‌کنند.
پریم اووردین (خواهر مذبور) بخت برگشته از منطقه‌ی دوازده برای شرکت در مسابقات انتخاب می‌شود تا اینکه کتنیس داوطلبانه جایگاه او را می‌گیرد... حالا دیگر روزنه‌ی امیدی برای کتنیس بیچاره که در حالت عادی هم از تغذیه‌ی نه چندان کافی رنج می‌برد، باقی نمانده...

در این یادداشت بنده سعی می‌کنم با چهار دلیل شما را به خواندن این مجموعه کتاب ترغیب کنم!



4. دنیای سای‌فای:
متاسفانه در ایران تعداد کسانی که با ادبیات علمی-تخیلی آشنایی دارند بسیار اندک است. برای مثال چند نفر را می‌شناسید که کارهای آیزاک آسیموف را خوانده باشد؟
عطش مبارزه با اینکه در محیطی پساآخرالزمانی می‌گذرد و چندان ارتباطی به مفهوم عرف سای‌فای ندارد اما محیط کلی‌ای که با آن روبرو می‌شوید کاملاً یک ساختار علمی-تخیلی دارد؛ و بطور حتم می‌تواند نقش پلی را برای ارتباط بیشتر با این ژانر فراموش شده بازی کند.

3. نه فقط نوجوانان:
بسیاری را دیده ام که با دیدن مجموعه فیلم‌های اقتباسی یا خواندن خلاصه داستان چنین تصویری برای‌شان تداعی شده که با یک اثر تینیجری روبرو هستند که طبق معمول اورریتد شده اما به شما قول می‌دهم که اینطور نیست!
گرگ و میش، هری پاتر و یا آرتمیس فاول را فراموش کنید؛ داریم در رابطه با مسابقه‌ای صحبت می‌کنیم که جلوی پسری را از خوردن رقیبش گرفتند!

2. هیجان بی حد و حصر:
استفن کینگ در وصف کتاب چنین گفت که "نتوانست هرگز از خواندنش دست بکشد".
شخصاً هر یک از کتاب‌ها را در بازه زمانی سه الی چهار روز مطالعه کردم.
هر اثری ممکن است نقاط کسالت‌باری داشته باشد اما با اطمینان می‌گویم که این گزاره درمورد عطش مبارزه و ضرب آهنگ سریع و مهیج‌ش صدق نمی‌کند.

1. زن‌ها حاکمان جدید هستند:
انیمیشن‌های دیزنی و پرنسس‌های‌ش را به یاد دارید؟ پرنسس‌های زیبایی که همواره بی‌دفاع بودند و به خوابی ابدی می‌رفتند تا اینکه مردی آن‌ها را ببوسد یا از دست یاغیان و اژدها نجات دهد؟
دیگر دوران آن زن‌های قربانی و ضعیف به سر آمده. دنیای سرگرمی به سمتی پیش می‌رود که جامه‌ی قدرت به جنس مونث بپوشاند و اصطلاح "مانند یک دختر" را برای همیشه در فرهنگ عامه تغییر دهد.
زمانی که در کشور ما فروشگاه ویژه برای زنان می‌گذارند و در آن پوشک و ماشین لباس‌شویی می‌فروشند؛ کتنیس اووردین بدون اینکه به مردی وابسته باشد تا آخرین لحظه مبارزه می‌کند و دیگران را از خطر مرگ نجات می‌دهد...


نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فیلم‌هایی که اخیراً دیدم (7)

تاریخ:سه شنبه 4 فروردین 1394-04:42 ب.ظ

نگاهی کوتاه به چند فیلمی که اخیراً با کیفیت بالا ریلیز شده‌اند...


به سمت جنگل 



مدت‌هاست که تغییر دادن و تاریک کردن داستان‌های دوران کودکی‌مان، تبدیل به یکی از سوژه‌های هالیوود برای ساخت فیلم‌های سودآور شده. اما واقعیات این است که هیچ کدام بار هنری خاصی را حمل نمی‌کنند؛ از هانسل و گرتلِ شکارچی گرفته تا سفیدبرفی شوالیه.
در فیلم سینمایی موزیکال به سمت جنگل نباید دنبال نوآوری و عناصر منحصر بفرد بگردید. اشعار به شکلی سطحی و سمبل‌کاری به رشته تحریر درامده‌اند و فیلم‌نامه‌ی نه چندان جذاب کار، بسیار از هم گسیخته و بی‌روح است.
فیلم هیچگونه احساسات و نوستالوژی‌ای را برای شما تداعی نمی‌کند و بیش از هرچیز کسالت‌بار است؛ صرفاً اگر بدنبال بازی‌های خوب هستید می‌توانید روی آن حساب کنید.



بازی تقلید 



بازی تقلید، یک بیوگرافی خوش ساخت از زندگی تورینگ، پدر هوش مصنوعی است که توانسته در فستیوال‌های مختلف خوش بدرخشد. این اثر به یادماندنی سعی دارد تا از تمام ویژگی‌های زندگی این ریاضی‌دان رنج کشیده و تنها، استفاده‌ی تمام و کمال ببرد و اینطور بنظر می‌رسد که در آن موفق بوده.
در عین حال که بر روی متفاوت بودن و نبوغ وی سرمایه گذاری می‌کند؛ از گرایش جنسی او نیز بعنوان یک وجه‌ی تراژیک بهره‌ی کافی را می‌برد.
خلاصه، بازی تقلید فیلمی زیباست که شما را وارد زندگی پرمشقت تورینگ با بازی همیشه عالیِ بندیکت کامبربچ، می‌کند.



هابیت: نبر پنج سپاه  



بلاخره آخرین فیلم از سرزمین آردا و دنیای جی آر. آر. تالکین بر روی پرده‌ی نقره ای می‌رود و پرونده‌ی آن را تا سالیان سال -شاید تا همیشه- می‌بندد. پریکئول ارباب حلقه ها، بر اساس کتاب هابیت نمی‌تواند موفق ظاهر شود و تنها تبدیل به یک بلاک باستر فراموش شدنی و پر زرق و برق می‌شود که برای جمع کردن پول بیشتر تولید شده.
سه گانه کردن یک کتاب کم حجم که روایتی کودکانه و ساده از دنیای عظیم سرزمین میانه را روایت می‌کند، اولین اشتباه جکسون بود و این اشتباه تا آخرین نسخه ادامه یافت.
مجموعه‌ی هابیت به شدت مرا به یاد سه گانه‌ی آناکین اسکای‌واکر در دنیای جنگ ستارگان می‌اندازد؛ با این تفاوت که آب بندی‌های جورج لوکاس جذاب بودند و از ته مانده‌های آن انیمیشن سریالی خیره کننده‌ای تولید شد اما در هابیت ما شاهد مرگ و میرهای بی‌احساس و عشق و عاشقی‌های تصنعی هستیم که بیش از همه طرفداران کتاب را آزرده خاطر می‌کنند.


درمیان ستارگان  



حرف در رابطه با این اثر پر سرو صدا زیاد است. عده ای می‌گویند که به آن کم لطفی شده، عده ای هم می‌گویند که بیش از حد جدی گرفته شده...
تنها اشاره‌ی کوتاهی به بزرگترین ایراد کریستوفر نولان می‌کنم؛ نولان ایده‌های فوق‌العاده و نابی در سر دارد و حدالمقدور سعی می‌کند به بهترین نحو ممکن آن‌ها را پیاده سازی کند و در نهایت به تصویر بکشد اما چیزی که در آخر شاهدش هستیم "نصف زمان فیلم است که تبدیل به کلاس درسی برای آموزش ایده‌های نولان می‌شود!"
درمیان ستارگان شاید یکی از بهترین فیلم‌های سای‌فای امسال باشد اما همچنان وقتی به رمان‌های آرتور سی. کلارک نگاهی می‌اندازیم، در میابیم که فاصله‌ی زیادی تا بهترین‌ها دارد.



نوع مطلب : سینما 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پنج داستان برتر شرلوک هولمز

تاریخ:پنجشنبه 14 اسفند 1393-08:26 ب.ظ

اخیراً تریلر فیلم سینمایی آقای هولمز منتشر شده و باعث شد تا تصمیم بگیرم پنج داستانی که از کاراگاه نابغه‌ی خیابان بیکر بیش از همه دوست دارم را معرفی کنم.
فیلم سینمایی آقای هولمز براساس کتابی به همین نام ساخته شده و داستان شرلوک هولمز هشتاد ساله را روایت می‌کند که نه تنها واتسون‌ش را از دست داده بلکه حافظه و توانایی استنتاجش نیز بشدت کاهش یافته... اما همچنان قرار است آخرین پرونده‌ی زندگی‌اش را حل و فصل کند.



یادداشت‌های زیر داستان را لوث نمیکنند و حاوی اسپویل نیستند.


5. پای شیطان

ماجرا در دهکده‌ای دور افتاده، نزدیک به ساحل می‌گذرد. طبق معمول اتفاقی غیرمترقبه رخ می‌دهد و هولمز و واتسون دست بکار می‌شوند تا باعث و بانی این ماجرا را دستیر کنند؛ البته اگر باعث و بانی آن یک انسان باشد!
پرونده‌ی پای شیطان در قیاس با تعداد زیادی از داستان‌های دیگر پیچش خاصی ندارد اما نکته ای که من را به آن علاقه مند کرده، تقابل بین منطق و ماوراست.


4. مسئله هویت

یکی از بامزه ترین داستان‌های شرلوک هولمز مسئله هویت است.
دلایل مجرم برای ارتکاب به جرم کلیشه است اما روشش برای رسیدن به هدف بسیار عجیب و خنده دار است؛ به حدی که در فصل سوم سریال شرلوک نیز به با لحنی طنز به این داستان اشاره می‌کنند.


3. آخرین مسئله

پروفسور جیمز موریارتی بعنوان یک آرچ‌ویلین حضور بسیار کوتاهی در داستان‌های شرلوک هولمز دارد. با این حال سایه‌ی سنگین و رد پای این نابغه‌ی جنایتکار از همان روز اول در پرونده ها حس می‌شده.
یکی از داستان‌هایی که شرلوک هولمز رفرنس مفصلی در رابطه با موریارتی می‌دهد، دره‌ی وحشت می‌باشد؛ که خواندن استدلال هولمز برای کشف جنایتکار بودن یا نبودن موریارتی بسیار لذت بخش است.
در داستان آخرین مسئله، شرلوک هولمز با دشمن دیرینه‌ی خود روبرو می‌شود و زمانی که تمام منطق و استدلال‌ها به پایان خود می‌رسند، نبردی تن به تن بالای آبشار رایشن‌باخ صورت می‌گیرد.
نبردی که هم برای فرشته‌ی قانون، شرلوک هولمز و هم برای پادشاه جنایتکاران یعنی موریارتی، بسیار گران تمام می‌شود.


2. اتود در قرمز لاکی

دکتر جان واتسون که به تازگی از افغانستان برگشته و همچنان زخم دوران جنگ بر روی شانه های‌ش سنگینی می‌کند.
وارد هتلی می‌شود تا کمی خستگی در کند و نمی‌داند که قرار است در همان هتل زندگی‌اش دگرگون شود. یک روز که در لابی هتل با تنهایی خود سر می‌کرده متوجه یکی از دوستان قدیمی خود می‌شود.
پس از کلی گفت و گو، فرد مذکور درمیابد که واتسون به دنبال مسکنی برای زندگی می‌گردد؛ او نیز یکی از آشنایان خود در خیابان بیکر معرفی می‌کند.
و دکتر جان واتسون برای اولین بار با بهترین و باهوش‌ترین مردی که در تمام زندگی‌اش میشناخته روبرو می‌شود... شرلوک هولمز، کسی که کارش دانستن چیزهایی‌ست که دیگران نمی‌دانند.


درنده باسکرویل

نه تنها اکثر خوانندگان داستان‌های پلیسی این اثر را بهترین کتاب سر آرتور کانن دویل می‌دانند بلکه به انتخاب اکثر منتقدین ادبی، یکی از ده کتاب برتر پلیسی تاریخ است.
جدا ازین مسائل، من خاطره‌ی بسیار مهیج و خوبی با این داستان دارم.
خیلی سال پیش، پدر و مادرم به مسافرت رفته بودند و خب چه چیزی بهتر از یک کتاب پلیسی در شب‌های ساکت و آرام؟
کلمات ترسناکی که جان واتسون ازان محله‌ی شیطانی توصیف می‌کرد دست به دست تنهایی و تاریکی داده بودند و یکی از هیجان آمیزترین لحظات زندگی‌ام را خلق کردند.


نوع مطلب : کتاب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7