تبلیغات
یادداشت های کامیاب قربان پور - سرگذشت من در بروجز

سرگذشت من در بروجز

تاریخ:جمعه 1 فروردین 1393-02:06 ق.ظ

از دیدگاه فنی "در بروجز" یک فیلم خوش ساخت است که همچنان دارای ایرادات ریز و درشت خود است اما "در بروجز" برای من چیزی فراتر از یک فیلم است، به مراتب فراتر...

طی این چند سال، حساب دفعاتی که این فیلم را دیدم کاملا از دستم در رفته، اما هربار که میبینمش همان حسی را به من میدهد که دفعات اول دیدمش. زمانی که میشینم گوشه ای و شروع به دیدن "در بروجز" میکنم با خودم روبرو میشوم! بله، دلیل اصلی علاقه وفور من به این فیلم (اگر بشود آنرا علاقه نامید) این است که سه شخصیت اصلی فیلم نشان دهنده درونیات ما انسانها هستند.
الان کمتر فیلم، کتاب یا چیزی را میتوان پیدا کرد که آنقدر تاثیر گذار باشند که مرا به گریه بیندازند اما هر دفعه که "در بروجز" را میبینم مانند کودکی که بزور آبنباتش را بگیرند به گریه میفتم. وقتی میگویم هربار به هیچ وجه اغراق نمیکنم، دقیقا هربار که میبینم با همچین پروسه ای روبرو میشم.



داستان فیلم در رابطه با دو مزدور است که طی وقایعی که برایشان پیش آمده مجبور شده اند در یک روستای قدیمی واقع در بلژیک که بنام بروجز شناخته میشود پناه بگیرند تا رئیسشان با آنها تماس بگیرد و باقی دستورات را به آنها بدهد.

شخصیت اصلی فیلم، "ری" یکی از همان دو مزدور فراری است. زمانی که به این شخصیت نگاه میکنم به یاد قلب و احساساتم میفتم و جفایی که بر حقش میکنم. ری دقیقا شخصیتی مشابه با شخصیت احساسی ما دارد. زمانی که شروع به حرف زدن میکند مدام در رابطه با چیز های بی اهمیت توضیحات طولانی و باجزئیات میدهد، به همین منوال دل دختران را به دست میاورد. زود عصبانی میشود، حاضر نیست به حرف های دیگران گوش بدهد یا کاری را انجام دهد که آنها دوست دارند. همان طور که ما از سفر کردن و زندگی در جایی بجز مکانی که خانه و زندگیم در آنجا است نفرت داریم و میترسیم، ری هم از بروجزی که او را از لندن دوست داشتنیش دور کرده نفرت دارد. و همچنان که به حماقتش در کارها ادامه میدهد از خطایی که انجام داده رنج میبرد و نمیتواند شبی را بدون فکر کردن به راه های مختلف خود کشی سپری کند.



شخصیت دوم فیلم، "کن" دومین مزدور فراری است که وقتی شخصیتش را وارسی میکنم به یاد عقل و منطقم میفتم. کن برخلاف ری از بدو ورود به بروجز ابراز گله مندی نمیکند، لجبازی نمیکند و سعی بر این دارد که از موقعیتش نهایت لذت را ببرد چرا که میداند نارحت بودن و غمگین بودن از شرایط موجود فایده ای نخواهد داشت. به کارهایی که میکند دیدگاهی منطقی دارد، عواقبش را میسنجد. و میداند که باید چه و چطور حرف هایی به طرفش بزند تا او را تحت تاثیر قرار دهد. بدون دلسوزی پیش میرود و زندگیش را پایه ریزی میکند. اما تفاوت اساسی کن "در بروجز" و کنی که در درون ما زندگی میکند زمانی مشخص میشود که دیگر قوانین را زیر پا میگذارد و برای ری بیچاره که ممکن است هر لحظه خود کشی کند دلسوزی میکند.

در همین نقطه است که سر و کله "هری واترز" پیدا میشود، ما هم در درونمان یک هری داریم که قوانین ریز و درشت زندگیمان را مشخص میکند. حتی اگر آن قوانین منطقی نباشند! قوانینی که مطمئنا نیاز دارند ایجاد شوند، قوانینی که اجرایشان واجب است حتی اگر معقول به نظر نرسند و مامور اجرایی آن کسی نیست جز عقل. اما همان طور که گفتم عقل به قوانین پشت میکند و طرف احساسات را میگیرد. در اوایل کار همه چیز به نظر درست می آید، همه چیز دارد به خوبی پیش میرود... اما این طور نخواهد ماند.
سرپیچی از قوانین عواقب سنگینی دارد که باید پرداخت شود و در آخر همچنان که کن خودش را از بالای ساختمان به پایین می اندازد تا بلکه بتواند جان ری را نجات دهد، هری به بدن نیمه جان ری خیره میشود و کلتش را داخل دهانش میگذارد و... بنگ

وقتی بیشتر به قضیه فکر میکنم میبینم نیاکان و شعرای ما کاملا در اشتباه بودند. اگر همان جا روی نیم کت پارک ری خودش را کشته بود دیگر شاهد چنین پایین خونین و غم انگیزی نبودیم.


نوع مطلب : منتقدیات  سینما 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes the heels of your feet to burn?
سه شنبه 10 مرداد 1396 06:17 ب.ظ
Incredible! This blog looks just like my old one!
It's on a totally different topic but it has pretty much the same page layout and design. Outstanding choice of colors!
شیما
یکشنبه 3 فروردین 1393 01:44 ق.ظ
چه دیدگاهی نسبت به این فیلم داری هیچوقت اینطوری بهش نگاه نکرده بودم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر