تبلیغات
یادداشت های کامیاب قربان پور - خواب پدر

خواب پدر

تاریخ:دوشنبه 1 اردیبهشت 1393-10:00 ق.ظ

یک سبکی در داستان های باستانی وجود دارد که من نامش را گذاشته ام "خواب پدر". در داستان های "خواب پدر" همیشه پادشاهی وجود دارد که خواب میبیند فرزندی متولد خواهد شد (معمولا هم فرزند خودش میباشد) و حکومت را از دست وی میستاند.
تقریبا در تمام ادیان و اسطوره های ملت ها میتوانید "خواب پدر" را پیدا کنید. اما از میان تمامیشان سه داستان هستند که من علاقه زیادی به آنها دارم.


3. موسی

یادم میاید که اولین بار در کتاب هدیه های آسمانی دبستان (مقطع اش را به یاد نمی آورم) با داستان فرعون و موسی آشنا شدم. زندگی موسی یکی از جذابترین داستان های عهد عتیق است.



فرعون شبی خواب میبیند که یکی از فرزندان (پسر) مصر بر علیه او قیام خواهد کرد، او هم بی درنگ به سربازانش دستور میدهد تمام کودکان مذکر مصر را از دم تیغ بگذرانند اما تنها یک کودک توسط مادرش، یوکابد جان سالم به در میبرد و بر جریان آب به قلمرو پادشاهی مصر میرسد. فرعون و همسرش کودک بیچاره را مانند فرزند خودشان بزرگ میکنند که حتی اگر همان پسر در خواب باشد باز هم خطری آنها را تهدید نکند... اما نمیدانند که او یکی از ماموران یهوه خواهد شد تا پادشاهی مصر را همراه با ناپدری اش نابود کند.

2. ادیپ

همین چند وقت پیش بود که نمایشنامه بی نظیر ادیپ را مطالعه کردم که بی شک جزو برترین نمایشنامه های دنیا بحساب می آید. در ایران هم تئاتر های زیادی براساس این نمایشنامه ساخته شده و به نمایش درامد.



پیشگویان و جادوگران به لایوس، پادشاه تبس خبر میدهند که فرزندش او را خواهد کشت و با همرسش ازدواج خواهد کرد. لایوس برای اینکه چنین اتفاقی رخ ندهد او را بر روی کوهی میگذارد تا همان جا جان دهد (شبیه به داستان زال در شاهنامه) اما چوپانی که در آن اطراف زندگی میکرد ادیپ را پرورش میدهد و بزرگ میکند. بعد از اینکه ادیپ به پهلوانی تبدیل میشود طی ماجرایی به اشتباه پدر خود را میکشد و به پادشاهی تبس میرسد و در امتداد آن با مادر خود ازدواج میکند. بعد از اینکه درمیابد همرسش مادر وی است خودش را کور میکند.

شاید جالب ترین قسمت داستان روبه رویی ادیپ با ابوالهل باشد که الهام بخش بسیاری از داستان های فانتزی بوده مانند روبه رویی بیلبو بگینز با اسمیگل در کتاب "هابیت".

1. زئوس

در تمام طول زندگیم ارادت خاصی به اساطیر یونان داشته و دارم. شاید ریشه تمامی این داستان ها و بطور کلی شکل گیری سبک "خواب پدر" به الیمپوس و خدای خدایان زئوس برسد.



کرنوس، فرمانروای دنیا شبی خواب میبیند که یکی از فرزندانش او را خواهد کشت و حکومتی جدید بر زمین بنیانگزاری میکند به همین علت تمام فرزندانی که به دنیا می آورد بلافاصله میخورد! اما همسر کرنوس آخرین فرزندش را مخفیانه به دست گایا (مادر زمین) میسپارد تا او  را بزرگ کند. زئوس بعد از اینکه به سن و قدرت کافی میرسد باز میگردد، پدرش را به جهنم میفرستد و تمام برادران و خواهرانش که در شکم کرنوس زندانی بودند رها میکند. بعد از این ماجرا جنگی بزرگ میان نژاد زئوس (خدایان) و نژاد پدرش (تایتان ها) در میگیرد که زئوس بر آنها پیروز میشود و حاکمیت دنیا را بین برادرانش تقسیم میکند.



نوع مطلب : دوست داشتنی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
نوید
چهارشنبه 21 آبان 1393 07:56 ب.ظ
سلام
میدونی, در مورد کرونوس و این حرفا گفتی, اصل داستان مسخره تره:
اول یه بابایی بوده به اسم اورانوس (خدای اولیه آسمون) که همین کرونوس میکشدش, و کل جریان این بحث بچه خوری(!) کرونوس از این میاد که اورانوس پیشگویی میکنه که کوچیک ترین بچه ت تو رو از تخت پایین میکشه
یه احساسی بهم میگه که اورانوس میدونست کرونوس این حرکت رو میزنه, بهش چاخان گفت, اگه کرونوس بچه ها رو نمیخورد کلا اساطیر یونان نبودن دیگه...(انسان به آتش و این حرفا نمیرسید خوب)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر