تبلیغات
یادداشت های کامیاب قربان پور - سرباز ویژه عرب!!

سرباز ویژه عرب!!

تاریخ:جمعه 20 دی 1392-11:33 ق.ظ

روز های تکراری مدرسه پشت سرهم میامدند و میرفتند، تمام دل خوشیم بازی هایی بود که دور از چشم مادرم میخریدم، مادرم روزانه مقداری پول داخل جیبم میگذاشت تا از بوفه مدرسه چیزی برای خوردن بخرم ولی من در حیاط مدرسه دور از تمام دانش آموزان که در حال تناول بودند، حساب میکردم که چقدر پول نیاز دارم تا بتوانم بیشتر بازی بخرم!

در همان بازه زمانی بود که انتشارات ققنوس شروع کرده بود به انتشار سری کتابی تحت عنوان تاریخ جهان، من هم از روی علاقه شدیدم به تاریخ تمام این سری را تهیه کرده بودم. از همان زمان بود که به قرون وسطی و جنگ های صلیبی علاقه مند شده بودم.

یک روز که پول کافی داشتم به مغازه سی دی فروشی سر زدم تا بازی ای که مد نظرم بود را بخرم و ناگهان چشمم به کاور یک بازی قدیمی خورد، مردی با ریش های طلایی و لباسی سفید که نقش یک صلیب قرمز داشت با وقار ایستاده بود، تصویر کاور پر بود از توصیفات "دان ناردو" در سری کتاب های تاریخ جهان، کاملا فراموش کردم که برای خرید کدام بازی به مغازه آمده بودم.

وقتی بازی را اجرا کردم فهمیدم که دوبله فارسی است، از شدت خوشحالی نمیدانستم چه کار کنم، دیکشنری کهنه آکسفورد که هنگام بازی کردن همیشه همراه داشتم را به گوشه ای انداختم و شروع کردم به یادگیری چگونه بازی کردن.

نمیدانم دقیقا چه مدت بود اما میدانم که بیش از 3 سال بود که به این بازی اعتیاد پیدا کرده بودم، دیگر روزی نبود که صدای لشکرکشی و شاخ و شونه کشیدن لردها و خلفا از ساعت 7 صبح از اتاقم به گوش نرسد! این در حالی بود بلند شدن زودتر از ساعت 10 برای من بی سابقه بود.



بعد از اینکه ps2 در بازار ایران جا افتاد و من هم یکی برای خودم تهیه کردم، نقش کمان دار های صلیبی و مسلمان از زندگیم کمتر شد. اما همچنان هر از گاهی در گیم نت ها یا با گیم رنجر، بازی کردنش با دوستان برایم لذت بخش بود.

جدا از تمام اطلاعات تاریخی و درس های سیاسی که این بازی به من آموخت به جرئت میگویم که هیچوقت از اینکه 3 سال از زندگیم را تنها به بازی کردن Stronghold: Crusader گذراندم، پشیمان نیستم

نوع مطلب : بازی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What is the tendon at the back of your ankle?
سه شنبه 10 مرداد 1396 07:47 ب.ظ
Heya i'm for the primary time here. I found this board and
I to find It really helpful & it helped me out a lot. I hope to present something back and aid others such as you helped me.
مهسا
جمعه 20 دی 1392 10:37 ب.ظ
متن جالبی بود یاد گذشته ها افتادم مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر