تبلیغات
یادداشت های کامیاب قربان پور - یادداشتی بر سریال "گاتهام"

یادداشتی بر سریال "گاتهام"

تاریخ:سه شنبه 1 مهر 1393-03:48 ب.ظ

"در تیتر یکی از ستون های روزنامه از شهروندان خواسته میشود که جمله ی (شهر گاتهام...) را با کلمات سه حرفی یا کمتر کامل کنند. اینجا چند کلمه در امتداد کامل کردن جمله ی کذایی، طی چند هفته ی گذشته به چاپ رسیده: لعنتی، نفرین شده، منحوس... شهر گاتهام فاسد است، شهر گاتهام نا امیدیست... شهر گاتهام یک تیمارستان بزرگ است."
_بتمن/ جلد اول از محفل جغدها



بـــــخش اول: مـقدمــه

ذهن باب کین

کمتر کسی را در این کره خاکی میتوان یافت که نام بتمن به گوشش نخورده باشد. حتی کسانی که با صنعت کمیک استریپ بیگانه اند شوالیه تاریکی را میشناسند.
هفتاد و پنج سال پیش "بتمن" و به همراهش "گاتهام"، توسط ذهن خلاق باب کین خلق شدند. بتمن برخلاف تمام سوپرهیرو های زمان، نظیر سوپرمن هیچ قدرت ماورایی نداشت. او نه از فضا آمده بود و نه توسط یک عنکبوت رادیو اکتیوی گزیده شده بود. شاید دلیل اصلی محبوبیتش در همان سالهای اول، همین عادی بودنش بود. حتی از نظر تکنیکی نمیشد او را یک سوپرهیرو نامید.
بتمن اولین بار در جلد هفتاد و دومِ "کمیک های کاراگاهی" به تصویر کشیده شد. داستان روایتی ساده بود از یک پسر نابالغ که والدینش را از دست میدهد و تصمیم میگیرد جای انتقام گرفتن، شهری که در آن زندگی میکند را به جای امنی مبدل سازد تا دیگر چنین حوادثی روی ندهد.
به مرور زمان و بوسیله ی نویسندگانی چون الن مور و فرانک میلر، بتمن دارای شخصیت پردازی ای پیچیده و روانشناسانه شد که کم کم او را از دنیای کودکان به دنیای پر از اندوه بزرگسالان وارد کرد -شاید برایتان جالب باشد که بدانید هم اکنون در بعضی از دروس (روانشانسی) دانشگاهی کشورهای شمال اروپا میتوان واحد هایی با عنوان "تحلیل شخصیت بتمن" یافت- اما وجه تمایز اصلی بتمن که او را از تمامی سوپرهیرو های دیگر جدا میکند نه دیسیپلینش، نه وجه رئالستیکش و نه حتی شخصیت پردازی اش است.
بلکه محیطیست که در آن زندگی میکند...

شهر گاتهام...

"ساختمان های تمیزِ بتونی، سقف های پر از برف. حاصل کار مردمانی که سالیان پیش مرده اند. از دور یک موفقیت بنظر میرسد... از دور نمیشود دشمن را دید."
_بتمن/ گرافیک نوول سال اول

در دنیاهای دی سی کمیکز عرف بود که پس از خلق هر سوپرهیرو یک شهر خیالی نیز همراه با آن خلق شود. برای مثال متروپلیس یا سنترال سیتی. این شهرها صرفا ضمن مهیا ساختن محیط برای سوپرهیرو ها طراحی میشد.
اما شهر گاتهام چیزی فراتر از یک شهر کلیشه ای است. شهر گاتهام دیدیست سوررئال نسبت به دنیای واقعی خودمان. "گاتهام" پشت پرده ی واقعیت های جوامع را نشان میدهد. قطعا نمیتوان حس نزدیکی خوانندگان داستان های بتمن، نسبت به گاتهام را انکار کرد. شهر گاتهام مجموعه ایست از واقعیات های تلخی که در زندگی ما رخ میدهد. شهری که در عین زیبایی در منجلاب گناهش غلت میزند.
پلیس های گاتهام همچون اربابان باستانی برای خودشان زندگی ای شهنشهی راه انداخته اند. تنها چیزی که به آن فکر نمیکنند مسئولیتشان است. شهردار و پلیس هیچ تفاوتی با تبه کاران شهر ندارند. هردو اهدافی مشابه دارند و با همکاری هم، هرچه بیشتر این شهر را به سمت چاه ای عمیق هل میدهند. فساد همچون رفتارهای اجتماعیِ عرف در اقسا نقاط شهر ریشه پیدا کرده و اگر خارج از آن عمل شود آنرا تابو بحساب میاورند. تابویی که عمل به آن تقاص سنگینی به همراه دارد.
بطور خلاصه ما با شهری روبرو هستیم که توسط جنایتکاران اداره میشود. و دنیای جنایتکاران را میتوان به دو دسته تقسیم کرد. دسته ی اول جنایتکاران کلیشه ای هستند که به دلایل واضح و مشخصی دست به جنایت میزنند. مانند خاندان های سازمان یافته ی جنایی همچون فالکونی و مارونی. جنایتکارانی که همچون تمامی انسان ها بدنبال قدرت، ثروت و شهوت هستند.
اما از طرفی جنایتکارانی هستند که معمولا پس از دستگیری به تیمارستان آرکهام منتقل میشوند، جنایتکارانی که درکشان و تشخیص اهدافشان به این سادگی نیست. شاید بهترین سبکِ اینگونه شخصیت پردازی هارا در آثار توماس ا. هریس و قاتلین غریب سریالی اش بیابید.
مجانینی که ریشه های عجیب و در عین حال آشنایی دارند. گذشته ی تاریکشان در این شهر شیطان زده آنهارا بدین شکل دراورده. یکی از بهترین نمونه های این کرکتر ها میتوان به "جوکر" اشاره کرد.
"جوکر" یک قاتل مجنون است که هیچ چیز نمیتواند او را متوقف و کنترل کند. هرکسی که از دور به او بنگرد قطعا به این فکر میکند که جوکر باید یک شیطان خالص باشد، اما واقعیت امر آن است که هیچ کس شیطان زاده نمیشود. زندگیِ جوکر، روایت گر داستانیست که ما در هر لحظه ی آن با خودمان روبرو میشویم. با حقایقی که روزانه به آن برمیخوریم.
مردی که قربانیِ شعارهایی چون "هرکاری که بخواهی میتوانی انجام دهی" میشود. و فساد و تباهی شهر او را از یک شهروند باهوش و معمولی به سمت گودالی از هرج و مرج و دیوانگی سوق میدهد.
حالا همین قربانیان که تبدیل شده اند به ترکش هایی از بمبِ عظیم و غیرقابل کنترل گاتهام، قدرت شهر را به دست میاورند...
شما برای (شهر گاتهام...) چه کلمه ای را انتخاب میکنید؟

و حالا گاتهام!

پس از پایان سه گانه ی بتمن، دی سی یونیورس تصمیم گرفت که به کمک وارنر براز دنیایی سینمایی برای خود بسازند. دنیایی عظیم که هالیوود را از دست دیزنی و امثالهم خارج کند. و خب حرکت ماهرانه و زیرکانه ای که انجام دادند، روی آوردن به تلویزیون بود. چه جایی برای آغاز بهتر از تلویزیون است؟
اولین سریالی که در امتداد این ماجرا ساخته شد "پیکان" بود که مسئولیت ساختش را سی دبیلو -ی نه چندان خوشنام- برعهده گرفت و در قیاس با دیگر سریال های این شبکه توانست خیلی خوب عمل کند و طرفداران بسیاری را با خود همراه کند. به حدی که اسپین آفش (فلش) نیز بزودی از همین شبکه پخش خواهد شد.
حتما در جریان سریال هایی چون "کنستانتین"، "لوسیفر" و "سوپرگرل" نیز هستید. دی سی کمیکز را امپراطوری روم تصور میکنم. امپراطوری ای که قرار است تمام وسایل سرگرمی را به تصرف خود دراورد... اول دنیای تلویزیون و پس از آن سینما.
اما درمیان تمام این آثار اقتباسی سریالی است که نور درخشنده اش، آن را از دیگران جدا میکند... "گاتهام"
وقتی برای اولین بار خبر تولید سریال "گاتهام" بطور رسمی تایید شد بسیاری را شُکه کرد. و پس از پخش تریلر، مبدل به پر انتظارترین سریالِ تاریخ تلویزیون شد. قطعا نمیتوانید هیچ پایلوتی را در طول تاریخ بیابید که به این اندازه مورد انتظار باشد.
"گاتهام" با این وعده معرفی شد که قرار است به جوانی های جیمز گوردون بپردازد. کم کم جزئیات بیشتری ازان برملا شد که اَتش طرفداران را بیش از پیش افزایش داد، بروس وین کودک و ریشه ی ویلین های مشهور گاتهام...
منتقدین نیز برخلاف دیگر سریال هایی که من باب سوپرهیرو ها چون اسمالویل و ماموران شیلد ساخته میشود، نظرات بسیار مثبتی را بیان کردند.
و هم اکنون پایلوت (اولین اپیزود سریال) گاتهام از شبکه ی فاکس پخش شده و بسیاری آنرا دیده اند.

بـــــخش دوم: نقد و بررسی

پرونده ای لاینحل

"بنظر آدم خوبی میایی (جیم)، اما در این شهر مکان یا شغلی برای آدمهای خوب وجود ندارد"
هاروی بلوک/ گاتهام

در اولین سکانس سریال ما با سلینا کایلِ نوجوان روبرو میشویم. دختری فرز و دقیق که در گاتهام از طریق دزدی زندگی اش را سپری میکند و با کمال تعجب میبینیم که چطور او شیرِ غصب شده را به یک گربه ی بی پناه میدهد. و در دومین سکانس سریال همانند تمامی آثار اقتباسی بتمن، خانواده ی وین را میبینیم که پس از تماشای تئاتر از کوچه ی تنگ و تاریک همیشگی عبور میکنند و همانطور که میدانید سارقی آنها را بقتل میرساند و بروس وین جوان را برای همیشه یتیم میکند. اما تفاوتی که "گاتهام" با تمامی آثار اقتباسی در این زمینه دارد، این است که در سکانس بعدی بروس وین را نمیبینیم که با ماسک و شنل به جنگ جنایتکاران رود بلکه داستان در همان بازه ی زمانی باقی میماند.
محوریت ماجرای پایلوت بر روی پرونده ی "مرگ وین ها" میگذرد. و اینکه چطور گوردون با این پرونده دست و پنجه نرم میکند. پرونده ی "مرگ وین ها" ما را بیاد داستان های کلاسیک پلیسی میندازد. در قسمت اولیه ی حل، ماجرا خیلی راحت و سریع سپری میشود و به ظاهر مجرم توسط پلیس دستگیر شده اما واقعیت پشت پرده چیز دیگریست.
بواسطه ی بعضی حوادث، گوردون به ماجرا مشکوک میشود و ادامه ی کار را به تنهایی طی میکند اما درمیابد که این شهر برخلاف ظاهر آراسته اش، جهنمی خاموش در دل خود دارد. و قتل وین ها شاید در نگاه اول یک سوءتفاهم غم انگیز بنظر رسد اما این پرونده با کمی دقت به مقامات بالای شهر که همان جنایتکاران باشند (!) وصل میشود.
و خب در این بین مانند بسیاری از سریال های جنایی، ما شاهد درگیری ها، تیر اندازی و بطور کلی سکانس های اکشن هستیم که البته اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، چندان خوب ازاب درنیامده اند. برای مثال سکانسِ تعقیب و گریز بین گوردون و پیپر را اگر در دهه هشتاد هم میساختند از همین ترفند های فیلمبرداری استفاده میکردند.
اما در لفافه ی حل این پرونده و داستان پر فراز و نشیبِ پرونده ی "مرگ وین ها"، سعی شده کرکتر های مختلف سریال را نیز معرفی کنند که بغایت ماهرانه و زیرکانه انجام شده...

ماندن در وضیعت آخر

همانطور که قبلاً عرض کردم، نقطه ی قوت ماجراهای بتمن در محتوای روانشناسی و شخصیت پردازی اش خلاصه میشود و پرسنل گاتهام هم از این نکته استفاده ی تمام و کمالی برده اند. آنها تمام دیالوگ ها و فیلنامه را مطابق با درون مایه ی شخصیت ها طراحی کرده اند. یکی از ترس هایی که تمام مخاطبین قبل از شروع پخش کار داشتند، این بود که مبادا شخصیت پردازی ها مانند دیگر آثار سوپرهیرویی -که همینک تعداد زیادیشان بر روی پرده ی نقره ای پول میقاپند- مقوا باشد.
در این زمینه، اولین چیزی که با آن روبرو میشویم رابطه ایست پیچیده و به نوبه ی خود جالب، بین جیمز گوردون و هاروی بلوک. جیمز گوردون بعنوان یک قهرمان جنگ و کسی که بیشتر عمر خود را در جبهه گذرانده چندان از ماجراهای پشت پرده ی گاتهام باخبر نیست. و بلوک فردیست با تجربه که سعی میکند خود را همرنگ با سیاهیِ گاتهام نشان دهد. بلوک را میتوان انسانی در نظر گرفت که بر روی یک لبه ی تیغ حرکت میکند. تیغی که در دو طرف آن تاریکی و روشنایی قرار گرفته... مرز بین خوبی و بدی.

زمانی که با جیمز گوردون جر و بحث میکند و مجاب میشود که دروغ بگوید، متوجه نیمه روشنایی میشود. نیمه ای که سالیان سال فراموشش کرده بود و این رابطه ی منحصر بفرد همواره جذابیت سریال را دو چندان میکند.
و خب همانطور که گفتم، در لفافه ی حل پرونده به کرکترهای مختلفی که بعدها گاتهام را در دست خواهند گرفت روبرو میشویم... ریدلر، یک دانشمند نیمه دیوانه که به خاطر اختلالات نارسسیزم گونش دچار جنون میشود.
پویزن آیوی، دختر بچه ای که عاشق طبیعت و گیاهان است و در خانواده ای فقیر نمیتواند به خواسته هایش برسد.
در میان تمامی این کرکترها ما با شخصیتی جدید روبرو میشویم. فیش مونی (!)، "فیش مونی" زاده ی ذهن عوامل سریال است و ما هرگز او را در کمیک ها ملاقات نکرده ایم. او سر دسته ی یک سازمان جنایی است که خود زیر دستِ فالکونی فعالیت میکند. مونی نیز مانند تمامی ویلین های گاتهام دچار مشکلات روانی است و یک حس عجیب پاور کامپلکس در او حس میشود. با آنکه مونی در همان چند سکانس اولیه میتواند دربرابر مخاطب خود نمایی کند و باعث شود که مخاطب او را دست کم نگیرد اما خلق فیش مونی قطعا در راستای معرفی "اوزلد کاپلبات" مشهور بوده.
بخش اعظمی از پایلوت صرف معرفی کرکتر کاپلبات و سیر تکاملی اش برای تبدیل به قاتلی دیوانه بنام "پنگوئن" میشود. شخصاً از میان تمام سکانس های سریال، قسمت هایی که به او مربوط میشود را بیشتر از همه میستایم. قدرتمندی این سکانس ها وابسته به بازی فوق العاده ی "رابین تایلر" است. تایلر چنان هنرمندانه این نقش را ایفا میکند که شما بطور کلی پنگوئن احمقانه ی برتون را از یاد میبرید.
و خب جدا ازین معرفی ها، نکات بسیار جالبی را در سریال برای طرفداران کمیک بوک گنجانده اند. برای مثال اشاره به "جاناتان کرین" یا برج ساعتی ای که باربارا در آن حضور پیدا میکند و...

گاتهام شهر بی دفاع

عوامل سریال، نیویورک را برای فیلمبرداری انتخاب کردند. و به گفته ی خودشان "گاتهام نیویورک است و نیویورک گاتهام است". این تشابه در نوبه ی خود بسیار قابل توجه است، اینکه با کمی اضافه کردن جلوه های ویژه میتوان نیویورک را به گاتهام تبدیل کرد.
شاید اغراق نباشد اگر بگویم بهترین اتمسفری که تابحال از شهر گاتهام به نمایش درامده مربوط به این سریال است. با اینحال کاملاً مشخص است که برای طراحی اتمسفر چندان زحمت زیادی نکشیده اند. (در قیاس با آثاری چون سه گانه ی بتمن). اما فیلمبرداری در این زمینه فوق العاده عمل کرده دقیقا برخلاف آن ترفند های کذاییِ کودکانه.
پس فیلمبرداری نیز میتواند یکی از برگ های برنده ی "گاتهام" باشد.

گاتهام آغاز میکند

تا حدودی میتوان از طریق این قسمت درمورد سریال نظر داد، اما با تمام این اوصاف نمیشود قضاوتی قطعی کرد و باید منتظر قسمت های بعدی شد.
پایلوت این سریال توانست به خوبی عمل کند و هم دل منتقدین و هم مخاطبین را بدست آورد اما این سریال هرگز پرفکت نیست. و قرار نیست شاهد یکی از شاهکارهای اچ‌بی‌او باشیم. روند پیشروی داستان بیش از حد سریع است، خصوصاً برای یک سریال جنایی اگر این ریتم ادامه پیدا کند قطعاً باعث شکستش میشود.
در کل "گاتهام" محصولیست از تمام خواسته های طرفداران و مطمئناً به دل اکثر مردم خواهد نشست... امیدواریم که تا سالیان سال هر دوشنبه تنها دغدغه مان قسمت جدید "گاتهام" باشد...

پ.ن: خب من هیچ وقت متون به این بلندی رو تو وبلاگ شخصی نمیذارم اما این دفعه واقعاً حیف بود درمورد گاتهام نوشته باشم و نذارم!



نوع مطلب : تلویزیون 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
scrubby dubby saga cheats
چهارشنبه 27 دی 1396 10:18 ب.ظ
روز خوب! آیا شما فکر می کنید اگر من وبلاگ خود را با گروه توییتر خود به اشتراک بگذارم؟
بسیاری از افرادی هستند که فکر می کنند واقعا از محتوای شما لذت می برند.
لطفا مرا در جریان قرار بدهید. به سلامتی
Wilfredo
جمعه 17 آذر 1396 08:19 ب.ظ
I for all time emailed this webpage post
page to all my contacts, because if like to read it then my
friends will too.
How much does it cost for leg lengthening?
سه شنبه 10 مرداد 1396 05:14 ب.ظ
I'm gone to inform my little brother, that
he should also pay a quick visit this weblog on regular basis to obtain updated from hottest news update.
ارس ....
سه شنبه 1 مهر 1393 04:54 ب.ظ
کاشکی شاهدِ یک نمایشِ اچ بی اویی بودیم .... این سریال سریالی نیست که توی فاکس بگنجه .... فاکسی که بهترین سریالاش 8.6 دارن و منتقدا هم ازشون دلِ خوشی ندارن .... حیفِ واقعن .... به هر حال به شدت امیدوارم سریال خوب پیش بره و همینطور این نمره باور نکردنی برایِ یه سریالِ فاکسی باقی بمونه .... 9.3 در آی ام دی بی ....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر