تبلیغات
یادداشت های کامیاب قربان پور - آنه شرلیِ آونلی

آنه شرلیِ آونلی

تاریخ:شنبه 19 مهر 1393-06:30 ب.ظ

به بهانه ی اسپین آو سریال "ارو"، یعنی "فلش" میخواهم درباره ی اولین تجربه ی روبرویی ام با ایده ی اسپین آو در دنیای تلویزیون بگم:

یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگیم، لحظه ای بود که فهمیدم دوتا از سریال های مورد علاقه ام کاملاً به هم مرتبط هستند.
شاید بهتر است بگویم یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگیم، لحظه ای بود که با ایده ی اسپین آو و اوج جذابیتش برای طرفداران آشنا شدم.

1. "آنه ! تكرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهایت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم كودكیت
از تنهایی معصومانه دستهایت
آیا می دانی كه در هجوم دردها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟
آنه !"



از معدود کسانی که مرا از استرس ها و تمام فشارهای احمقانه مدرسه میرهاند، آنه شرلی مو قرمز بود. روز هایی را به یاد دارم که با چه شوق و علاقه ای پای تلویزیون چند تنی و قطور منزلمان مینشستم و در انتظار آمدن کالاسکه ی گیلبرت که همراه با موسیقی "جرج مایکل" از میان شکوفه ها و درختان سرسبز میگذشت، بودم.
یک حس عجیب و نزدیکی را با آنه ی تنها حس میکردم. اینکه او نیز سر کلاس هایش بنهور میخواند و همواره با این و آن درگیر میشد. شاید در عمل کودکی منزوی و گوشه گیر من با آنه ی پر حرف و برونگرا متفاوت باشد اما در درون میتوان یک حس یگانگی و هماهنگی را یافت. اینکه چطور آنه با اینکه در و برش پر از آدم است، تنها به دختربچه ی مو مشکی آن طرف دشت مهر میورزد و چطور او به تمام دنیایش بدل شده و دیگر جهان اطراف را تنها میتوان با او معنا کرد.
شاید این سخنم کمی با احساسات ترکیب شده باشد اما اگر منطقی هم بنگریم، انیمه ی آنه شرلی از هر نظر به ورژن اصلی و غربی اش یعنی "آنه ی گرین گیبلز" میچربد. نمیخواهم بحث فنی کنم.
در هر حال بار احساسی ای که انیمه آنه شرلی برای ما ایرانیان که در کودکی با آن زندگی کردیم به ارمغان آورد، به مراتب ملموس تر است و این بحث های خشک را بی معنا میکند.



2. "جاده ای به آونلی" (در تلویزیون ایران تحت عنوان "قصه های جزیره" پخش میشد) به تنهایی نستالوژی قدرتمندی محسوب میشود.
هنوز روز هایی که با خانواده میشستیم و این سریال را تماشا میکردیم به یاد دارم، شاید اولین سریالی بود که به طور مرتب دنبالش میکردم. {پزشک دهکده قبل یا بعدِ این پخش میشد؟!}
و جالب بود که تمام فک و فامیل، علی الخصوص بچه هایشان تماشا میکردند و یکی از معدود موضوعات جذابی بود که درباره اش بحث و گفتگو میکردند.
برای کسانی که نمیدانند: "جاده ای به آونلی" یکی از محبوب ترین سریال های کانادایی است که در ایران نیز بغایت پر طرفدار بود و یکی از نکات جالبش این بود که بازه ی زمانی پخش سریال بسیار طولانی بود و بازیگران سریال در طول پخش، بزرگتر، بالغ تر و فرسوده تر میشدند.
مزه ی شخصیت پردازیِ کرکتر های جذابی که هرکدام به شکل افراطی خاص بودند، همچنان زیر دندان هایم است!
این که چطور خواهر زیبا و پر شور عمه هتی با آن گیک عینکی و عجیب ازدواج کرد یا ارتباط سارا پلی بازیگوش با دیگران که مرا به یاد همان آنه ی خودمان می انداخت.
اما جذابیت این سریال زمانی دو چندان شد که دریافتم این دهکده درواقع همان دهکده ایست که زمانی آنه شرلی مو قرمز در آن دسته گل به آب میداد... دهکده ای که با تمام سختی هایش زیباست و همچنان دیدنش لذت بخش است... گویی عینکی‌ست که با آن میتوان نیمه پر لیوان را دید.
پ.ن: "جاده ای به آونلی" درواقع اسپین آو سریال "آنه ی گرین گیبلز" است که روایت گر ماجراهای دهکده پس از رفتن آنه است...


نوع مطلب : تلویزیون 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Lawerence
پنجشنبه 16 آذر 1396 11:03 ب.ظ
Hi this is somewhat of off topic but I was wondering if blogs use WYSIWYG editors
or if you have to manually code with HTML. I'm starting a
blog soon but have no coding knowledge so I wanted to get guidance from someone
with experience. Any help would be greatly appreciated!
Can you lose weight by doing yoga?
سه شنبه 10 مرداد 1396 06:19 ب.ظ
Very good post. I will be dealing with some of these issues as well..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر