تبلیغات
یادداشت های کامیاب قربان پور - حکایت دختری در نیمه شب

حکایت دختری در نیمه شب

تاریخ:سه شنبه 20 آبان 1393-12:51 ق.ظ

فیلم سینمایی "یک شب" اولین تجربه ی نیکی کریمی بعنوان کارگردان است و خب این اثر پس از ده سال بلاخره توانست با حجم محدود و کنترل شده ای در سینماهای ایران اکران شود. سخت است که بطور کلی درباره ی فیلم قضاوت کرد و بدون توجه به جزئیات آن نمیتوان عملاً برچسب خوب یا بد بودن بر آن زد.

یک شب  



"یک شب" روایت گر زندگی دختری بنام نگار است که بواسطه ی مشکلاتی در خانه مجاب میشود که یک شب را تا صبح در خیابان های تهران سپری کند. طی این ماجرا وی سوار بر خودروی سه مرد میشود و در شخصیت و گذشته‌شان جستجو میکند.
اولین سکانس فیلم نگار را نشان میدهد که سرِ شب از سرکار برگشته و به خانه میرود تا استراحت کند، طی گفتگویی با مادرش متوجه میشود که او برای شب ترتیب یک قرار عاشقانه را داده و در امتداد آن نگار باید شب را پیش یکی دوستانش بماند. شروع کار بعنوان یک فیلم اجتماعی عمیق، کمی اغراق آمیز است و واقعاً ظرافتی در آن دیده نمیشود، گویی نویسنده قصد داشته به زور نگار را به بیرون راهی کند و حالا از هر ایده ای هم که استفاده کرده باشد اهمیتی ندارد.
اولین نکته ای که در نیمه ی اول فیلم توی ذوق میزند، لوکیشن ها و موقعیت کرکترهاست. باز هم طبق همان روایت قبلی ظرافتی در کار دیده نمیشود و به سختی میتوان با آن ارتباط برقرار کرد. راحت بگویم، بیش از حد شعاری‌ست! همه چیز عملاً عیان است و به هیچ وجه لکه ای از هنر در آن نمیابید. چیزی که کارگردان قصد بیانش را دارد بیش از حد صریح است و کاملاً آنرا به یک نقطه ی ضعف تبدیل کرده.
پس از کمی گشت و گذار، نگار سوار خودروی یک راننده شخصی میشود. راننده یک مرد متاهل دهاتی از اصفهان است... یکی از مشکلاتی که نه تنها با این اثر بلکه تمامی آثار کریمی داشته ام و دارم، جَو فمنیستی حاکم بر آن است که کار را از یک اثر هنری فاخر به سمت یک کار بی ارزش ایدئولویژیکی سوق میدهد. نه آنکه کار در راستای این موضوع باشد که مردها بَدند یا همه‌شان سرو ته یک کرواسند، اما قضیه اینجاست که شما فیلم نمیبینید بلکه یک کتاب باز را اندرحکایت تفکرات و دیدگاه های نیکی کریمی میخوانید!
برای مثال راننده ی اصفهانی بدون یک پیشنیاز کافی که کمی به کرکترش عمق دهد تا مخاطب درک درستی ازان پیدا کند، شروع میکند به نظر دادن درباره ی برابری حقوق زن و مرد و اینکه طبق دین و مفاهیم نهادینه شده در جامعه، فمنیسم یک مشت ایده ی احمقانه است که در مغز زنان فرو کرده اند. بطور خلاصه اگر بخواهم اولین تجربه ی نگار را شرح دهم، بسیار غیرواقعی و غیرمعقول است. با دیالوگ های عجیب و ادایی ای روبرو میشویم که ما را گیج میکنند.
دومین تجربه ی نگار، کنار بیمارستان رخ میدهد. وی که پس از تجربه ی اولش کمی بدبین شده است برای سوار شدن مردد میشود اما پس از شنیدن کلمه ی "دکتر" با آسودگی سوار ماشین شخصی میشود. شاید کرکتر دکتر نقطه ی مقابل فرد اصفهانی باشد اما واقعیت امر آن است که هردو از نظر شخصیت پردازی عمقی ندارند و میتوان گفت دکتر نیز به از مرد هیز اصفهانی ندارد. باز هم با یک سری دیالوگ تصنعی سر صحبت باز میشود و به سمت دیدگاه های دکتر نسبت به عشق و ازدواج پیش میرود. نکته ی جالب که میتوان آن را نقطه ی قوت فیلم خواند شخصیت نگار است. نگار در تجربه ی دوم برخلاف تجربه ی قبلی شروع میکند به صحبت کردن و کمی از اسرار درونش را برای مخاطب باز میکند. این که او نیز یک دختر تیپیکال ایرانی‌ست و با مشکلاتش دست و پنجه نرم میکند و در عین حال ویژگی های خاص خودش را از جمله کشش نسبت به افراد تحصیل کرده و روشنفکر دارد.



حقیقتش را بخواهید تا اینجای "یک شب" فکر میکردم با یک فیلم بد ساخت که صرفاً بوسیله ی یک ظاهرسازی درام قصد دارد شعار دهد، روبرو هستم اما در تجربه ی سوم کار رنگ و بوی تازه ای به خود میگیرد. شخصیت گرافیست نه تنها مانند دو کرکتر قبل تصنعی نیست بلکه به نوبه ی خود خیلی عمیق پرداخت شده. هم از نظر بیوگرافی خاصی که برای نگار میگوید، هم از نظر دیالوگ ها و ریکشن ها. شاید نکته ی اصلی فیلم در همین نهفته باشد که ما اول از همه با دو کرکتر سطحی روبرو شویم و یک دید کلی نسبت به شخصیت های عرف جامعه پیدا کنیم و در نهایت با این گرافیست منحصر بفرد برخورد کنیم. داستان زندگی گرافیست یک ماجرای کلیشه ایست که نمونه اش را به وفور میتوانید در فیلمهای ایرانی بیابید اما نکته ای که آنرا متمایز میکند، نحوه ی روایت آن و سعی بر دادن توضیحاتی مبنی بر یک زندگی ساده که چطور در آستانه ی سقوط قرار میگیرد، است. واقعاً نیمه ی پایانی فیلم به حدی خوب پرداخت شده که شما سعی میکنید سکانس های اولیه کار و تمام ایراداتش را فراموش کنید. همچنین کرکتر نگار در نیمه ی پایانی فیلم، علی الخصوص سکانس نهایی که درواقع اوج فیلمنامه‌ست کاملاً عیان میشود و مخاطب شرح کاملی از این دختر تنها میبیند.
فیلمبرداری کار یکی از نقاط ضعف اصلی "یک شب" است. فیلمبرداری در لانگ‌شات های کسالت آور و غیرحرفه ای خلاصه میشود. البته این موضوع منحصراً در سکانس های خیابان و قدم زنی دیده میشود چراکه تمام سکانس های ماشین شامل اسپسفیک‌شات های استاندارد و مناسب هستند. درباره ی جلوه های سمعی کار هم باید بگویم که جای خالی یک موسیقی مناسب و زیبا واقعاً در سراسر فیلم حس میشود. حالا نمیدانم خانم کریمی از "ترس در پارک سوزن" الگو برداری کرده (!) یا هدف دیگری داشته اما واقعاً این کمبود موسیقی یک چاله ی عمیق و تهی را در فیلم تداعی میکند.
بازی خانم هانیه توسلی کاملاً زیرپوستی است و میتوان آن را یکی از بهترین کارهایش خواند و قطعاً نقطه ی درخشانی در کارنامه اش محسوب میشود. طوری که بخش اعظم شخصیت پردازی خوب نگار درواقع مدیون بازی توسلی است. همچنین کرکتر های فرعی که شامل سه راننده ی مرد میشود به خوبی نقش خود را ایفا کرده اند و با مقداری کم و زیاد همه‌شان کارهای قابل قبول و مناسبی ارائه میکنند.

"یک شب" کاری است مملو از ایراد و بجز سیستم ضرب آهنگ فوق العاده اش چندان فیلمنامه ی منحصر بفردی ندارد اما اگر بخواهیم منصف باشیم، نیمه پایانی و سکانس نهایی آن فوق العاده خوش ساخت است و بی توجهی به آن کمال بی عدالتی‌ست.  


نوع مطلب : سینما 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you treat a sore Achilles tendon?
سه شنبه 10 مرداد 1396 03:48 ب.ظ
Thanks designed for sharing such a pleasant opinion, post is fastidious, thats why i have read it completely
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر